ورود به سایت
 
    
ثبت نام


بازدید:
1083

کد 1-15-9

راه خدا

﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَ جَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

راه خدا

بگو: او خدايي است يكتا و اوست كه از همه­كس و همه­چيز بي­نياز است؛ نه فرزند كسي است و نه فرزندي دارد و هموست كه كسي چون او نيست.

هر فطرت پاكي وجود خداوند را يقين دارد و كم­تر مسلكي موجود است كه خالق را نفي نمايد؛ اما نقطه­ي تقابل، پيرامون توصيف آن خالق است.

در اين مورد كم­تر دين و مسلكي موجود است كه به خطا نرفته باشد؛ چه در فرقه­هاي منحرف در دين اسلام  خداوند را به­گونه­اي وصف مي­كنند كه مخالف عقل و فطرت انسان است.

خداوندي كه داراي فرزند است[1]و با پسر خود كُشتي مي­گيرد!![2]

خدايي­كه داراي دست و پا و صورت و چشم بوده، در قيامت مشاهده شود؛ خدايي­كه نشانه­ي شناخت او در قيامت توسط مؤمنين ساق پاي او باشد!![3]

اين­گونه تعاريف به دور از شأن الاهي بوده، هر عقل سليمي آن را نفي مي­كند.

در ميان تمام اديان الهي تنها شيعه قائل است كه خداوند آن­گونه است كه:« اللهُ اكبرُ مِن اَن يوصَف»: خداوند بزرگ­تر از آن است كه حتي وصف شود؛ اين معنايي است كه هر روزه با گفتن آن در نماز، به آن اقرار مي­كنيم.

در مذهب شيعه خداي يكتا خدايي است كه ﴿ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ است؛ خدايي است كه هيچ كس و هيچ چيز مانند او نيست.

در مكتب تشيع، خداوند از چشم وهم و خيال بشر به­دور است؛ چه رسد كه با چشم سر ديده شود. روايات اهل بيت عليهم­السلام هر توصيفي كه خدا را محدود نمايد و او را مخلوق اذهان نمايد، نفي مي­كند.[4]

و يكي از دلايل حقّانيّت مذهب شيعه، همين معارف توحيدي مطابق ِعقل آن است.

تمام كتاب­هاي آسماني را زير و رو كنيد؛ همه­ي اديان را بررسي كنيد؛ در هيچ مذهب و مسلكي، يك سر سوزن از معارفِ بلندِ توحيدي علي بن ابي­طالب عليه­السلام را نمي­يابيد.

اين مطالب عميق معرفتي كه در دعاهاي معصومين عليهم­السلام آمده است در هيچ مذهبي نيست:

« يا مَن لا يُكَيَّفُ بِكَيفٍ وَ لا يُؤيَّنُ بِاَينٍ»: (اي خدا) اي كسي كه او را كيفيت و چگونگي نيست! اي كه لامكاني!

« يا مُحْتَجِباً عَنْ كُلِّ عَينٍ»: اي كه از هر چشمي در پرده­اي!

« يا مَوصُوفاً بِغَيرِ كُنْهٍ وَ مَعرُوفاً بِغَيرِ شبه»[5]: اي (خدا) كه (در نزد بشر) شناخته شده­اي، بدون اين­كه شبيه و نظيري داشته باشي!

دريايي از معارف توحيدي، در نهج البلاغه و كتب روايي و ادعيه­ي امامان معصوم عليهم­السلام موجود است كه اين خود دليل حقّانيت تشيع است.

اگر دين، وسيله­اي جهت قرب و بندگي خداست؛ پس بايد وسيله­اي جست كه اين كار از او برآيد و به يقين، اين وسيله تنها معارف توحيدي امامان معصوم عليهم­السلام است. ديني كه خدايش از صبح تا شب با بنده­اش كُشتي بگيرد، دين تحريف شده است؛ مذهبي كه خدايش، جسم و شكل و صورت داشته باشد، مذهب نيست.

فاعتبروا يا اولي الابصار!

پس بايد به سوي خدا وسيله­ي صحيح جست.

چرا كه خداوند مي­فرمايد:﴿ يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ ابْتَغُوا اِلَيهِ الوَسيلَةَ [6]:

﴿ اي كساني كه ايمان آورده­ايد تقواي الاهي پيشه كنيد و براي تقرب به سوي او از وسايل الاهي استفاده نماييد.

اميرمؤمنان عليه­السلام در مورد اين آيه فرموده­اند:« من وسيله­ي تقرب به خدا هستم.»[7]

آري! تقرب به درگاه خدا، تنها از راهي كه خود او معين فرموده، ممكن است. در ميان بني اسرائيل خانواده­اي بود كه اگر هر يك از آن­ها چهل شب به درگاه خدا دعا مي­كرد، خواسته­اش اجابت مي­شد. يكي از اعضاي آن خانواده چهل شب به درگاه الاهي استغاثه نمود؛ اما دعايش مستجاب نشد؛ به خدمت حضرت عيسي عليه­السلام رسيد و علت را جويا شد؛ مسيح عليه­السلام هم به درگاه خدا متوسل شد؛ وحي آمد كه:

« اي عيسي! بنده­ي من از غير از آن دري كه بايد، به نزد من آمده. او مرا در حالي خوانده كه در دل به تو شك دارد؛ پس همانا اگر آن­قدر مرا بخواند كه گردنش قطع گردد و انگشتانش بيفتد، من پاسخ او را نخواهم داد.»[8]

و اين­گونه است كه توسّل به امامان معصوم عليهم­السلام كه در ميان شيعيان مرسوم است، دلايلي محكم به استناد قرآن و روايات دارد.

در اين زمان صراط مستقيم، شاه راه سعادت، كَشتي نجات، آيت بزرگ الاهي، جانشين و خليفه­ي خداوند بر روي زمين، حق مطلق، مخزن علوم الاهي، وارث علم وكمالات انبيا، حافظ اسرار الاهي و فريادرس و پشت و پناه مؤمنان، وجود مقدس حضرت بقية الله الاعظم ارواحنا فداه است؛ لذا بايد دست توسل ما به سوي آن بزرگوار بلند شود كه در زيارت آن حضرت مي­خوانيم:« اَلسَّلامُ عَلَيكَ يا سَبيلَ اللهِ الَّذي مَنْ سَلَكَ غَيْرَهُ هَلَكَ »[9]:

سلام بر تو اي راه خدا! كه هركه راهي جز آن بپويد به راستي تباه و هلاك مي­شود.




[1]. مسیحیان از آن جا که اعتقاد به خدای یکتا را موافق عقل و فطرتِ بشری یافته اند، کوشیده اند که تثلیث (اعتقاد به سه شخصیت برای خدا) را با یکتا پرستی سازگار نمایند؛ از این رو آنان خدا را دارای یک ذات با سه اُقنوم (شخص) می دانند؛ یعنی مسیحیت معتقد به تثلیثِ خدای واحد است! اما پر واضح است که خدای واحد حقیقی همان طور که امیرمؤمنان علیه السلام فرموده اند؛ یعنی خدایی که تک و بی همتاست و هیچ شبیهی ندارد؛ خدایی که نه در وجودِ خارجی و نه در عقل و وهمِ انسان قابل انقسام و تفکیک نیست. در حالی که مسیحیت به سه شخصیتِ کاملاً مجزّا در ذات خداوند معتقد است: شخصیتِ پدر، پسر و روح القدس. هیچ یک از این شخصیت ها به دیگری تقدم و تأخر ندارد و هر سه قدیم و ازلی هستند. جالب این جاست که دانشمندان مسیحی، خود به غیر فهم بودن آموزه­ی تثلیث اعتراف کرده اند؛ زیرا از لحاظ عقلی محال است که از یک واحد حقیقی، بتوان سه چیز تصور کرد، همانند اجتماع نقیضین. عبارتی از کتاب عهد جدید،  به روشنی بیان می کند که مسیح مولود خداست: «خداوند به من گفته: تو پسر من هستی؛ امروز تو را تولید کردم »؛ مزامیر 2: 7. « زیرا که برای ما ولدی زاییده شده و پسر به ما بخشیده شد و سلطنت به دوش او خواهد بود و اسم او عجیب و مشیر و خدای قدیر و پدر سرمد و سرو سلامتی خواهد شد »؛ اشعیا 9: 6؛ برگرفته از کتاب مسیحیت شناسی مقایسه ای، انتشارات سروش، بخش 14- تثلیث، ص 334-375. بیان این مطالب نه از جهت آن است که خدای نا کرده به ساحت مقدس حضرت مسیح یا مسیحیت راستین توهین شود؛ بلكه قصد آن است که حق جویان متوجه شوند که بسیاری از آموزه های حضرت عیسی علیه السلام توسط نا اهلان تحریف شده و در کتاب های موجود مسیحی راه یافته است. چه خوبست که حق جویانِ ادیان، آیات توحیدی قرآن و کلمات حکمت آمیز نهج البلاغه را مورد مطالعه قرار دهند تا فطرتِ خداشناسِ آن ها جلا یابد و دوباره متذکر خدای حقیقی فطری شوند!

[2]. در باب سی و دوم از سِفر پیدایشِ تورات، چنین آمده است:

« شبی خداوند از اول شب تا طلوع فجر، با یعقوب کشتی گرفت و خداوند بر یعقوب غالب نشد! پس خدا به یعقوب گفت: مرا رها کن؛ زیرا فجر می شکافد! یعقوب گفت:  تا مرا برکت (رسالت و پیامبری) ندهی، تو را رها نمی کنم! خداوند به یعقوب گفت: از این پس نام تو یعقوب خوانده شود، بلکه اسرائیل؛ زیرا با خدا و انسان مجاهدت کردی و نصرت یافتی. و یعقوب نام آن مکان را پنوئیل (گود زور خانه) نامید؛ زیرا با خدا روبه­رو شد.»

[3]. در تورات، باب اول اصحاح اول، از سِفر پيدايش (تكوين)، شماره­ي 27(چاپ لندن 1932 م) چنين آمده است: « پس خدا آدم را به صورت خود آفريد. آدم را به صورت خدا آفريد. ايشان را نر و ماده آفريد.» و جالب اين است كه همين روايات كه قائل به تجسم خدا هستند، به صورت اسرائيليات از تورات و انجيل به كتب حديثي مكتب خلفا (سنّيان) راه يافته است. ابوهريره از پيامبر روايت كرده: « خداوند آدم را به صورت خود، با طول شصت زراع آفريد...»؛ صحيح بخاري2: 59(كتاب استئذان، باب بدء السّلام). ابو خزيمه، امام الائمه در مكتب خلفا مي گويد: « در اثبات چشم براي خدا: پيامبر در مقام بيان فرموده كه خدا دو چشم دارد.» آن گاه او حديثي از عبدالله بن عمر روايت مي كند كه پيامبر فرموده اند: « خدا يك چشم نيست و مسيح دجال چشم راستش نابيناست.» باز احاديث ديگري را ابوهريره نقل مي كند كه در آن ها اثبات دست و پا و انگشت براي خدا مي كند يا در قيامت خدا ساق پاي خود را مي نماياند؛ آن گاه همه­ي مؤمنان براي او سجده مي كنند؛ نقل از كتاب نقش ائمه عليهم السلام در احياي دين(علامه عسكري) درس هاي سي و چهار و سي و پنج. در جايي كه به اميرمؤمنان عليه السلام و صدّيقه­ي كبري سلام الله عليها و سلمان و ابوذر اجازه­ي نقل حديث داده نشد و تنها ابوهريره­ي كذاب و كعب الاحبار يهودي و تميم داري و انس بن مالك و عبدالله بن عمر، پس از پيامبر صلي الله عليه و آله اجازه­ي نقل حديث داشتند، نتيجه همين شد كه به جاي نقل احاديث صحيح از پيامبر، نقل اكاذيب تورات در بين كتاب هاي مكتب خلفا رواج گرفت. در روايات شيعه از اهل بيت عليهم السلام، صورت داشتن و جسمانيت خدا به طور كلي مورد نفي و انكار قرار گرفته: راوي مي گويد به امام موسي بن جعفر عليهما السلام نامه نوشتم و در مورد جسم و صورت (خداي سبحان) از ايشان پرسش نمودم. حضرتش در پاسخ چنين مرقوم داشتند: « منزه است آن خدايي كه هيچ چيز مانند او نيست؛ نه (داراي) جسم است و نه صورت.»

[4]. ابو قرّه (از راويان مكتب خلفا) پس از كسب اجازه، نزد حضرت رضا عليه السلام آمد و از آن بزرگوار سؤالاتي نمود تا به بحث توحيد رسيد و گفت: ما در روايت داريم كه خدا سخن گفتن خود و ديدار خود را ميان دو نفر تقسيم نموده؛ به موسي مكالمه­ي با خود را عنايت فرموده و به محمد ديدار خود را. حضرت فرمود: پس چه كسي از جانب خداوند عزوجل به جن و انس (اين حقايق را) تبليغ فرموده است: ﴿ لا تُدرِكُهُ الاَبصارُ وَ هُوَ يُدرِكُ الاَبصارَ :﴿ ديدگان او را درك نمي كنند، و او ديدگان را درك مي كند.. ﴿ لا يُحيطُونَ بِهِ عِلْماً : ﴿ مخلوق از درك او عاجز مي باشد. ﴿ لَيسَ كَمِثلِهِ شَيءٌ : ﴿ هيچ چيز مانند او نيست.

آيا محمد صلي الله عليه و آله نبوده (كه اين آيه ها را به خلق، تبليغ فرموده) است؟! ابو قرّه گفت: آري! همو بوده است.

حضرت فرمود: پس چگونه مي شود شخصي بيايد و به همه­ي خلق بگويد: من از جانب خدا فرستاده شده ام و شما را به دستور خود او، به سوي او دعوت مي كنم. و بگويد: ﴿ ديدگان او را نمي بينند و او ديدگان را درك مي كند و ﴿ علم خلق، به او احاطه پيدا نمي كند و ﴿ چيزي مانند او نيست ؛ آن گاه همو بگويد: « من به چشم خود، خدا را ديده ام و به او احاطه­ي علمي يافته ام و صورت او مانند صورت انسان است؟!  آيا شرم و حيا نمي كنيد ( كه اين­گونه سخنان را به پيامبر نسبت مي دهيد)؟!

زنادقه نتوانستند چنين افترا و تهمتي به پيامبر بزنند كه بگويند: پيامبر از طرفي از جانب خدا سخني را تبليغ كرده و از طرف ديگر خود او، خلاف آن را گفته است!

[5]. فرازهايي از دعاي امام عصر عليه السلام در ماه رجب؛ مفاتيح الجنان، دعاهاي هر روز ماه رجب.

[6]. مائده(5): 35.

[7]. مناقب ابن شهر آشوب 3: 73.

[8]. كافي 2: 400، ح9 (كتاب الايمان و الكفر، باب الشك).

[9]. مفاتيح الجنان، دعاي اذن دخول سرداب مقدس حضرت صاحب الامر عليه السلام، زيارت پس از دعاي زيارت آل ياسين.



مخاطبIcon مخاطب عمومی, پژوهشی
دریافت فایلIcon دریافت فایل
9-Gods Way.rar(اندازه: 12 Kb | بازدید: 85)
ارسال درخواست

دوستان جهت دریافت محصولات با کیفیت بالا و کامل ، لطفه کد مربوط به هر محصول را همراه با سایر مشخصات برای ما ارسال نمایید

 

  • calendar
  • security image
برچسب ها: امام زمان (عج)

 

 کپي رايت © 1391 مناسبت ها. کلیه حقوق سایت برای مالک آن محفوظ است | طراحي شده توسط شرکت طرح هفت