ورود به سایت
 
    
ثبت نام


بازدید:
322

کد 1-16-8

بیداری

بسم الله الرحمن الرحیم

نمایشنامه بیداری

بخش اول  :

كاخ مرجان والي شهر حله – والي برتخت نشسته است صحنه تاريك است كارگردان درميان جمعيت نشسته است چهار سرباز درصحنه حضور دارند . وزير روبروي حاكم ايستاده  همه در صحنه ساكن هستند - صحنه روشن مي شود  والي شروع به سخن گفتن مي كند .

والي : وزير از شهربگو در شهر ما چه مي گذرد ؟

وزير : عرض كنم به لطف الطاف ملوكانه شما امنيت و آرامش كامل برقرار است از دروازه هاي شهر به شدت مراقبت مي شود ونگهبانان شبانه روز بر برجهاي شهر مستقر هستند در كوچه و برزن هم سربازان حكومتي امنيت و آرامش را به طور كامل برقرار كرده اند مردم همه در رفاه و آسايش و آسودگي كامل روزگار مي گذرانند . اما ..

(والي درحاليكه ميوه دردهانش است نيمه خورده آنرا رهاميكند ) /

والي : اما؟ اما چه ؟

وزير : اما عده اي از مردم شهر براي ما مشكل آفريني مي كنند .

والي ( باتعجب) : مشكل آفريني ميكنند ؟! چه كساني مي توانند با وجود اين همه تدابير امينتي براي ما مشكل آفرين باشند ؟

وزير : راستش رابخواهيدمساله آنقدرها هم اهميت ندارد اجازه بدهيدخاطر ملوكانه راآزرده نكنم داروغه گفته است بزودي مساله را حل خواهد كرد .

والي عصباني ميشود وخورده سيب را از دهانش به بيرون تف ميكند و دندانهايش را فشار مي دهد )

والي : گفتم چه كساني ؟ چرا اينقدر طفره مي روي؟ سخن بگو

(وزير درحاليكه خنده موزيانه اي مي كند ) - وزير : داروغه مي كويد شيعيان بسيار براي ما مساله ساز شده اند وآنقدر از ملاطفت والي بزرگ  سوء استفاده نموده اند كه به راحتي در ميان مردم مدح امامانشان را مي نمايند و هر روز قرآن را از زبان امامانشان براي مردم تفسير كرده وسخنان پيامبر را در مورد محبت اهل بيت يادآوري مي كنند . فضايل علي بن ابي طالب ورد زبان اهل شهر شده و به تازگي يكي از آنان افسار گسيخته و حد را گذرانيده است تا آنجا كه مي گويد آنانكه كه بر منبر پيامبر نشستند خليفه رسول خدا نبوده وايشان اسلام را به بيراهه برده اند  . راستش را بخواهيد قربان براي من اين خليفه و آن خليفه تفاوتي ندارد اما ( درحاليكه دستش را چند بار برروي تخت والي مي كوبد) آنچه كه اهميت دارد مساله حكومت است مردم از كجا مي خواهند چنين والي عادل و دادگستري پيدا كنند .

والي : بس است . بس است . پس تو و آن داروغه احمق چه ميكنيد مرا بگو كه امور شهر را به روباهي چون تو و ابلهي جون داروغه  سپرده  ام . اصلا بگو ببينم چه كساني چنين جرآت وجسارتي كرده اند .

وزير (همراه با ترس وبزدلي ) : عرض كردم كه شيعيان . يكي از آنها مردي است كه در محله فيصليه حمام دارد مي گويند نام او ابوراجح است .

والي : ابوراجح؟ چگونه جرات كرده است . مگر آوازه زندانهاي من « پذيرايي هاي من وعلاقه بسيار زياد من به جان كندن نابكاران وفاسقين را نشنيده است . منم مرجان آن كس كه در تمام بلاد اسلامي به دشمني با دوستداران علي شهره است آنگاه در شهري كه من والي آن هستم تبليغ علي بن ابيطالب را ميكند و خلفاي مسلمين را عامل انحراف اسلام مي داند ؟

وزير(با ترس وموزيگري ) : قربان ... بله  .

والي : ساكت باش وچيزي بيش از اين مگو بلايي به روزگار ابوراجح بياورم كه مرغان آسمان برايش اشك بريزند . ودر تاريخ بنويسند تا عبرتي براي همه شيعيان باشد ( بافرياد) بگوئيد اورابگيرند و به بند كشندو نزدمن بياورند . بايد جلوي من زانو بزند. التماسم كند وبگويد غلط كردم

( وقهقهه مي زند وميگويد) : ابوراجح حمامي. علي ابن ابيطالب. شيعيان .  ....

وزير (باخوشحالي): اطاعت اساعه فرمان شما اجرا مي شود .

درحين خروج وزير از صحنه ناگهان آبدارچي ( مردي روستايي است وبسيا متعصب و مستخدم سالن است ) در حاليكه جارو در دست دارد

رحيم : ها چي فكر كردي مي گذارم جيم شي به من ميگن رحيم .

كارگردان : آقا رحيم اين چه وقت چاي آوردنه  آخر ناسلامتي داريم تمرين مي كنيم مثلا اينجا صحنه نمايشه . مگر نمي بيني  هيچ معلومه اينجا چه خبره ؟ قربونتو برم داريم تمرين ميكنيم. موقع تمرين كه جاي چايي نيست .آقا به پير به پيغمبر ما چاي نمي خواهيم .

رحيم : ( با خونسردي وبي خيالي ) خوب اشكالي نداره  فكر كنين اينم جرء نمايشه . اصلا مي دونين صنف آبدارچي قدمتي به راستاي تاريخ داره . هرجا كه پادشاهي بوده آبدارچي هم بوده هرجا وزير وكيلي رئيس اداره اي نمي دونم هركي كه تو تاريخ دك و پوزي داشته آبدارچي هم داشته وال... تعجب مي كنم والي حله باشي و آبدارچي نداشته باشي .

والي : اون زمون در حله كه چاي نمي خوردن بابا جونم .

رحيم : آه ... يه چيزي مي گي ها مگه ممكنه ؟ اصلا آقاي كارگردان يك تستي از من بگير شايد جواب دادم ها مي گن خيلي از اونهايي كه جايزه اسكار گرفته اند از همين جا شروع كرده اند ( در حاليكه با ناز راه مي رود واداي آبدارچي والي را در مي آورد چشمهايش را مي بندد وبه آسمان نگاه ميكند ) و مي گويد : آه بازيگري .آنهم در نقش آبدارچي والي شهر حله .

كارگردان : واي بس كنيد انگار جزء بحث كردن در مورد تاريخچه چاي در شهر حله و آبدارچي والي كار ديگري نداريم

رحيم : يعني شما مي خواين بگين آبدارچي ها درتاريخ اهميتي ندارند ؟ آقا اين چاي اگه نباشه كي مي تونه كار كنه  .

وزير : راست مي گه ديگه« آقا رحيم تو بايد ميرفتي در دانشگاه رشته چايولوژي ميخوندي  و بعد از اينكه دكتري تو گرفتي آبدارچيست والي شهر حله مي شدي .

رحيم : آفرين . آفرين . اين شد كار درست

كارگردان : آقا رحيم عوض اين حرفها برو به قاسمي يه زنگ بزن ببين چرا تاحالا نيامده . بگو فلاني ميگه نمايش خيلي عقبه . تورا به خدا زودتر خودت را برسان .

رحيم : ( با مسخره گي وخنده ) : ولي آقاي قاسمي خودش زنگ زد .

كارگردان: كي ؟ چرابه من نگفتي ؟

رحيم : شما كه نميگذاري آدم حرفشو بزنه . من اصلا از اولش براي همين اومده بودم كه بگم آقاي قاسمي زنگ زد وگفت نمي تونم بيام فعلا آقا رحيم پشندي اصل مازندراني به جاي من بازي كنه كارگردان : نگفت براي چي نميتونه بياد ؟

رحيم : گفت رحيم جان تو از من قيافت خيلي هنري تره بهتره كه نقش منو تو بازي كني راجع به حق الزحمه هم بعدا با هم توافق مي كنيم . البته هنوز من قبول نكردم ها .

وزير : نگفت كارگردان هم توباشي بهتره .

رحيم ( انگشتش را رومغزش مي گذارد وانگار دارد فكر مي كند ) : فكر مي كنم روش نشد . احتمالا از آقاي رحمتي خجالت كشيد .

( دراين هنگام تهيه كننده وارد صحنه مي شود )

تهيه كننده : سلام

كارگردان : سلام آقاي تهيه كننده معلوم نيست كه اينجا چه خبره ؟ اصلا اين آقاي قاسمي كجاست ؟

تهيه كننده : آقاي قاسمي زنگ زدو گفت متاسفانه ديگه نمي تونه با ما همكاري كنه .

رحيم : ديدين گفتم .

كارگردان : آخه چرا ؟

تهيه كننده : انگار امروز صبح توي پارك لاله موقع ورزش حادثه ديده  پاش پيچ خورده متاسفانه مثل اينكه بايد دوسه هفته اي توگچ بمونه بنده خدا خيلي ناراحت بود . مي گفت اصلا روم نميشه به كارگردان بگم توفيق نداشته كه در اين كار كمك كنه .

كارگردان : عجب ! خيلي بد شد . اولا يادت باشه بعد از تمرين بريم عيادتش ثانيا با اين اوصاف بعيد مي دونم اين كار سرموقع حاضر بشه امسال نيمه شعبان نمايش بي نمايش .

 

تهيه كننده : نمايش بي نمايش؟ براي چي ؟

كارگردان : خوب معلومه با اين فرصت كم كيو جايگزين كنم ؟

تهيه كننده ( با كمي مكث ) : خوب معلومه بايد فكر كس ديگري باشيم  همينطوري كه نميشه دست روي دست بذاريم اين همه زحمت ومشقت را بي نتيجه رها كنيم (در حاليكه فكر ميكند وراه مي رود بعد از چند ثانيه مي گويد ) : راستي يكي از بچه هاي دانشكده هست كه من فكر مي كنم بدرد اين كار بخوره . هم چهره مناسبي داره وهم تجربه نمايشي داره . بد نيست يه تستي بده . شايذ به كار بياد . بچه تيزيه حافظه خوبي هم داره من اميدوارم خيلي زود بتونه ديالوگهارو حفظ كنه .

كارگردان : نمي دونم وال.... خودت مي دوني . فقط ميدونم هرچي كه شده خيره ما بعدها مي فهميم  كه خير بوده . باشه برو جلو دست علي به همرات . كار كه مال خودشونه ان شاءا... خودشونم كمك مي كنن .

 

 

بخش دوم :

ابوراجح ( مردي كه نقش اورا بازي ميكند واز اين پس ما اورا ابوراجح مي خوانيم ) وارد صحنه مي شود رحيم ( آبدارچي) در حال جارو زدن صحنه مي باشد . تا اين شخص را مي بيند جاروي خود را پنهان مي كند .

ابوراجح : ببخشيد آقا

رحيم : بفرمائيد

ابوراجح : سلام . من با آقاي دانش كار داشتم .

رحيم عليك السلام و رحمه ا...  آقاي دانش؟ امرتون بفرمائيد .

ابوراجح : من با ايشون اينجا قرارداشتم به من گفتن قراره امروز درمورد نقشي كه براي من در اين نمايش درنظر گرفته شده با كارگردان اين نمايش صحبت كنم .

رحيم : عجب ! به من گفته بودن شما قراره بيائين « تيپ تو كه ديدم گفتم خودشه ها باشه من درخدمت هستم

ابوراجح : (با مكث)پس آقاي كارگردان شما هستيد . چه خوب  ( بامكث) من هم در خدمت شما هستم .

رحيم : خوب بگو ببينم چي بلدي؟

( درحاليكه اداي كارگردانها را در مي آورد ميگويد ) : دوتا فيگور بيا ببينم .

ابوراجح : يعني چي ؟ فيگور . چه فيگوري ؟

رحيم : چه فيگوري ؟ سوال داره ؟ هرچي به ما معرفي مي كنند غيرحرفه اين وآماتور.ببين آقاي عزيز پسر خوب اين نمايش اكشنه « غيرتمنده يعني يه موضوع غيريته يعني بايد همه چيز بلد باشي  كاراته بلد باشي . بكس بلد باشي تيراندازي بلد باشي . بعد آخر نمايش هم كه مردي اگه مردم استقبال كردند اوراجح شماره دو راهم مي سازيم . مثل راكي1 راكي 2 راكي 3

ابوراجح : عجب ببخشيد مثل اينكه من اشتباهي اومدم .

رحيم : آره . اولش هم معلوم بود تو اين كاره نيستي ببين عزيز من اگه مي خواي توكار نمايش موفق باشي بايد خيلي زحمت بكشي« درس بخوني«  تمرين كني« پارتي داشته باشي و . .. اگر نكني مطمئن باش عين من آبدارچي ميشي . ( درحاليكه هول مي شود كه خودش را لو داده با دستپاچگي مي گويد) : البته مي خواستم بگم من هم اولين نقشم آبدارچي بود و (پز ميدهد و ميگويد ) الان به عنوان يك كارگردان حرفه اي درخدمت شما هستم . حالا خودت مي داني .

ابوراجح : خيلي ممنون اگر اجازه بدهيد من بروم (درحاليكه مي ورد ) حالا حالا ها بايد كار كنم تا به شما برسم

تهبه كننده در اين حين وارد مي شود .

تهيه كننده : ( روبه ابوراجح ) : به سلام .

ابوراجح : سلام

تهيه كننده : حالت چطوره . خوش اومدي چطوري پسر . ببخشيد من كمي تاخير كردم .

( رحيم سعي ميكند جيم شود )

ابوراجح : خواهش ميكنم خوبم  تو چطوري .

تهيه كننده : منم خوبم خوب اجازه بده بريم سر اصل مطلب .

ابوراجح : مهم نيست ظاهرا من و آقاي كارگردان نتوانستيم تفاهم كنيم .

تهيه كننده : كارگردان ؟ ايشون كه هنوز نيومده .

ابوراجح : باحالتي تمسخر آميز ( روبه رحيم) پس ايشون كه گفت .....

( تهيه كننده كه متوجه موضوع شده است با عصبانيت)

تهيه كننده : آقا رحيم؟ صدبا بهت نگفتم دست از اين كارت بردار؟ عجب گرفتاري شديما .

حميد جان ببخشيد « سوء تفاهم شده « اين آقا رحيم ما كمي شوخه . اگر كمي صبر كني الان آقاي كارگردان مي آد .

ابوراجح متعجب است در اين حال كارگردان به همراه مردي كه دكور ساز است وارد صحنه مي شود در حاليكه با او صحبت ميكند

تهيه كننده : سلام آقاي رحمتي

كارگردان : سلام آقا رضا ( كارگردان و ابوراجح با هم سلام و عليك مي كنند )

كارگردان : رضا جان مارو به هم معرفي نمي كني .

تهيه كننده : البته . جناب آقاي رحمتي كارگردان نمايش ماهستن وجناب آقاي خيرخواه از بچه هاي دانشكده كه ذكر خيرشون بود .

كارگردان : خيلي خوشبختم آقاي خيرخواه! راستش را بخواهيد آقا رضا خيلي از شما تعريف كرده . و منم مشتاق بودم كه شما رو ببينم . اما اگر اجازه بدهيد چند لحظه اي من باآقا  سعيدمون يك كار كوچك دارم  و بعد درخدمت شما باشم .

ابوراجح : خواهش ميكنم

كارگردان : آقا سعيد ببين اين قسمتو براش يه فكري بكن هنوز خيلي خامه . به نظرم بايد روي معماري داخلي اون زمان بيشتر بررسي كنيم يادت باشه يكبار بهت گفتم كتاب معماري ايراني درعصر عباسي نوشته دكتر سادات فر هم ميتونه به تو ايده بده . هم ماكتهاي خوبي داره وهم ميتونه به كار ما كمك خوبي بكنه

سعيد ( آه ميكشد ) : چشم . ولي چكار كنم . به خدا خودم اينجام اما روحم پيش اون بچه است

تهيه كننده : راستي سعيد جان وحيد چطوره ؟ بهتره ان شاءا.. ؟

سعيد : الحمدلله . خيلي فرقي نكرده . دعاش كنيد .

تهيه كننده روبه ابوراجح : آخه بچه 6 ساله آقا سعيد دچار سرطان خون شده و حسابي آقا سعيد مارو گرفتار كرده  اما با اين حال ايشون كا رامام زمانو رها نكرده راستشو بخواهي يه جورايي به ما ياد داده كه چطوري كار كنيم .

سعيد : خيالتون راحت اگه شفايي هست همين جاست دكترو دوا و بيمارستان همه وسيله اند . منم قول ميدم انشاء ا... همه چيزو سرموقع برسونم الان اگه اجازه بدين برم بيمارستان يه سري به وحيد بزنم ولي زود برمي گردم تا صبح هم شده بقيه كارارو تمو مي كنم .

كارگردان : خيلي ممنون اميدوارم حال پسرت زودتر خوب بشه و خدا شفاش بده .

سعيد : ( درحاليكه به آسمان نگاه مي كند چشماهيش را مي بندد و كمي دستهايش را بالا مي برد و مي گويد : انشاء ا.. خدا از زبونتون بشتوه . و مشغول كار ميشود .

كارگردان به جمع تهيه كننده و حميد مي پيوندد

كارگردان : آقاي خيرخواه از ديدن شما خوشحالم اگر اجازه بدهيد برويم سر اصل مطلب .

ابوراجح : خواهش ميكنم

كارگردان نمايشنامه را به ابوراجح داده و مي گويد :  اين متن را كه ملاحظه مي كنيد مربوط به سرگذشت يكي از شيعيان اميرالمومنين به نام ابوراجح حمامي است او به وسيله مرجان والي شهر حله و در زمان حكومت بني عباس تاسرحد مرگ شكنجه مي شه و از امام زمانش ياري ميخواد و حضرت مهدي نيز اونو كمك مي كنه .

دراين هنگام آقا رحيم درحاليكه چاي دردست دارد وارد صحنه مي شود . تهيه كننده براي او چشم غره مي ورد

كارگردان : بله بايد عرض كنم كه به پيشنهاد آقاي دانش نقش شما همان نقش ابوراجح حمامي است يعني همان شيعه اي كه به امام زمان عليه السلام متوسل مي شه  وشفا مي گيره  .

سعيد : آقاي دانش اگر با من كاري ندارين من ميرم وبرمي گردم

كارگردان : يك لحظه ببخشيد ( دست سعيد و ميگيره و به كناري ميكشه و ميگه) : راستي سعيد جان اون موردي هم كه گفته بودي داره جورميشه .  خدا بزرگه! يادت نره اينا همه امتحان الهي است .

سعيد : ممنونم ان شاءا... جبران مي كنم ( وصحبتهاي آرام آنها ادامه مي يابد).

تهيه كننده: خوب حميد جان نظرت چيه ؟

ابوراجح روبه تهيه كننده : باشه اشكالي نداره ( با خنده) مهم اينه كه من تو وكارگردان بتونيم از جهت مالي همديگرو درك كنيم .

تهيه كننده :  درسته  ولي به نظر من اونقدرها كه تو ميگي مسائل مالي مهم نيست . مهمتر اونه كه تو بتوني تواين فرصت كم ديالوگها تو حفظ كني . حس بگيري . و بتوني نقش ابوراجح رو اونجوري كه بايد بازي كني .

ابوراجح : باشه تمام سعي خودمو مي كنم . اما خودت بهتر مي دوني كه من تاحالا نمايش مذهبي كار نكردم و تجربشو ندارم و راستشو بخواهي اين حرف ها رو هم خيلي باور ندارم يعني فكر نمي كنم توي دنياي امروز ديگه اينجور اعتقادا جايي داشته باشه ( در اين حين كارگردان نزديك آنها مي شود وحرفهاي آن دو را مي شنود و وارد بحث مي شود ابوراجح متوجه حضوركارگردان مي شود وادامه مي دهد)  مي دوني ديگه دوره حرفها گذشته  الان همين دكور ساز شما بچه اش مريض شده اگه درمان نكنه و بيمارستاني دركار نباشه و فقط دعا كنه كه كار درست نميشه .

كارگردان : يعني شما معتقدين نبايد به اين حرفها اعتقاد داشت .

ابوراجح : نه من خودم به اين حرفا اعتقاد دارم اينها جزو اعتقادات ماست ما با اون از بچگي بزرگ شديم اما فكر نمي كنم امروز  نيازي به طرح اين موضوعات باشه. مريض بايد به دكتر بره تاخوب بشه.

ابوراجح هم بايد مشكلشو خودش حل كنه . نه امام زماني كه غايبه و حضور نداره آدمي كه غايبه كه نميتونه كاري بكنه كه هروقت اومد ان شاء ا... كار درست ميشه .

كارگردان : آقاي خيرخواه به نظر شما امام زمان كجا هستند ؟

ابوراجح : نمي دونم شايدتوآسمونا . شايد پيش خدا اما اينجا نيستند . چون خودمون گفنيم كه غايبه .

كارگردان : اما  بد نيست كه بدونيم كه غيبت به معناي عدم حضور نيست وغير از اون چيزي است كه شما تعريفش كرديد معني غيبت اينه كه ايشون هستند اما مردم نميشناسنشون اينم خيلي غير طبيعي نيست منو شما از صبح تا شب خيلي از افراد رو مي بينيم ولي نميشناسيمشون . امام زمان مانند ما روي همين كره خاكي زندگي ميكند اما همانطوري كه قرآن گفته ايشون و پدران معصومشون گوشهاي شنواي خداوندي هستند كافيه كه ما لب تر كنيم و ايشون ميشنون

ابوراجح : ولي درهرصورت ارتباط ماكه با ايشون قطعه  .

كارگردان : كي گفته همچين چيزي رو . اصلا ارتباط ازنظر شما يعني چي نكنه معناي ارتباط رو شما فقط ارتباط ظاهري ميدونين در زمان امامان گذشته هم گاهي اوقات اينطوري بوده مثلا حضرت موسي بن جعفر 30 سال در زندان بودند يعني ارتباط ظاهري مردم با امامشون قطع بود و يا امام رضا را به طوس تبعيد كردند و بسياري از شيعيان به راحتي نمي توانستند با ايشان ديداركنند . ولي امامت ائمه به حضور يا عدم حضور درشهر ويا محله اي نيست امام هست وامامتشون هم پابرجاست حالا مائيم و وظايف خودمان ما اگر امامان را نمي بينيم اعتقادمون به ايشان نبايد سست بشود و وظيفه مان را نبايد از ياد ببريم  . مهم اينست كه ما با امامان سخن بگوئيم و با او وبا مهراو و با اين اعتقاد زندگي كنيم .

ابوراجح : زندگي ؟  با امام زمان ؟

كارگردان : بله . اما اجازه بدين اين بحث و بحث مراجعه به دكتر ودرمان اينجور چيزها رو به وقت ديگه اي موكول كنيم . چيزي كه مهمه اينه كه ما با هم آشنا شديم و مي خواهيم با هم كار كنيم و از اين بابت من خيلي خوشحالم

ابوراجح : من هم موافقم .


برای دریافت فایل نمایشنامه به قسمت دانلود مراجعه نمائید .

دریافت فایلIcon دریافت فایل
8-Bidari.rar(اندازه: 18 Kb | بازدید: 125)

ارسال درخواست

دوستان جهت دریافت محصولات با کیفیت بالا و کامل ، لطفه کد مربوط به هر محصول را همراه با سایر مشخصات برای ما ارسال نمایید

 

  • calendar
  • security image

 

 

برچسب ها: امام زمان(عج)

 

 کپي رايت © 1391 مناسبت ها. کلیه حقوق سایت برای مالک آن محفوظ است | طراحي شده توسط شرکت طرح هفت