ورود به سایت
 
    
ثبت نام


بازدید:
1060

کد 1-15-10

زندگان همیشه مرده

﴿ أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِن دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌحَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْيَاهُمْ إِنَّ اللهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ

زندگان هميشه مرده

و آن­گاه كه خود را مالك خود انگاشتند و فراموش كردند مخلوق بودن خود را و اين­كه صاحب دارند و خالق و آن هنگام كه توانگران خود را صاحب حيات و بقاي خود دانستند و تهي­دستان نيز خيال كردند كه اگر هم چون توانگران به خود اتكا كنند، مي­توانند از چنگال بيماري مهلك نجات يابند، همه از شهر جهت فرار از بيماري و مرگ گريختند و آن زمان خداوند فراموش شد. آنان از ياد بردند كه مملوك­اند و مخلوق. به ناگاه عذابي بس عظيم­تر، همگان را به خواب ابدي فرو برد؛ خوابي برخاسته از غفلت و فراموشي پروردگار.

... سال­ها از مرگ غافلين گذشت. آن مردمان كه هزاران نفر بودند، بدن­هايشان پوسيد و توده­ي استخوان­هايشان در خارج از شهر، گوشه­اي جمع شد و تپّه­ي استخواني سال­ها نماد عبرتي بود براي آيندگان.

تا اين­كه مردي از ديار خورشيد پا به بيابان نهاد و با ديدن اين استخوان­ها آهي از افسوس كشيد و به حال آنان گريست؛ از پيشگاه صاحب و خداي خود براي آنان طلب بخشش نمود و با او داد سخن داشت و به نجوا پرداخت كه بار خدايا! تو توانايي در دوباره زنده كردن مردگان، همان گونه كه ايشان را مي­راندي![1]

و به قطع زنده­ نمود خداوند آن مردگان را از روي فضل و مهربانيش؛ چرا كه آن بزرگ­مرد نبي و خليفه­ي او بود بر روي زمين و پاك دلي كه از ياد خدايش غافل نمي­شد.[2] و امروز اين ماييم كه از پس قرن­ها غفلت پا به عرصه­ي وجود نهاده­ايم؛ اما آيا عبرت مي­گيريم از گذشتگان خود و مي انديشيم در كردار و آينده­ي خود؟

روزها فكر من اين است و همه شب سخنم          كه چرا غافل از احوال دل خويشتن­ام

از كجا آمده­ام آمدنم بهر چه بود                    به كجا مي روم آخر ننمايي وطن­ام؟

و اي كاش در فكر كار خويش بوديم. در هراسم از اين­كه ما را مرگي بزرگ­تر از گذشتگان فرا گرفته باشد؛ مرگي كه در آن هيچ روشنايي نباشد و اين مرگ، مرگِ قلب­هاست؛ تيرگي خاطره هاست؛ غفلت از ياد خدا![3]

و استخوان­هاي متحركِ امروز چه فرقي مي­كنند با استخوان­هاي انباشته­ي ديروز؟!

آيا امروز زندگي ما رنگ و بوي خدايي دارد؟

سؤال من اين است كه اگر امامِ زنده و صاحبِ عصر و زمان نداشتيم چگونه مي­زيستيم و چه فرقي با امروزمان مي­كرد؟

آيا بسنده كنيم به همين حد كه هر ساله تنها جشني براي ولادتش گيريم و فراموشش كنيم تا ...

و امروز اين قلب­هاست كه مرده­اند؛ سالياني است كه كم­تر كسي متذكّر اين مطلب است.

خدا نكند كه ما مصداق ﴿ صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ[4] باشيم كه كر و لال و كور شده باشيم و هيچ چيز را نبينيم و آن­چه از ياد برده باشيم اين باشد كه ما صاحب داريم!

و شايد دوباره مردي از خورشيد بيايد كه دست به دعا بردارد و براي زنده شدنمان درخواست نمايد.

نه، نه! مطمئن باش؛ قطعاً مي­آيد؛

او خواهد آمد ...

او همان صاحب و ولي­نعمت اصلي­مان است. اوست كه: ﴿ يُحيِ الاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها[5]

هموست كه زنده مي­كند زمين را پس از مردنش[6] در حالي كه:« اِنَّهُم يَرَونَهُ بَعيداً وَ نَراهُ قَريباً.»[7]



[1]. داستان شهري از شهرهاي شام كه هفتاد هزار خانه بودند و طاعون در آن جا شايع شد و... اين داستان در سوره­ي بقره آيه­ي 243 به اجمال بيان شده. شرح آن در كتاب حيات القلوب باب چهاردهم آمده است.

[2]. اين شخص، پيامبر خدا- حزقيل عليه السلام- بود (بر طبق احاديث)؛ حيات القلوب، باب 14.

[3]. اشاره به: اعراف(7): 179: ﴿ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها... اُولئِكَ هُمُ الغافِلُونَ

[4]. بقره(2): 18.

[5]. حديد(57): 17.

[6]. تفسير كنزالدّقائق، ج 13، ذيل آيه­ي 17 حديد:« خداوند زمين را به­وسيله­ي حضرت قائم عليه السلام زنده مي كند، پس از مرگ زمين؛ منظور از مرگِ زمين كفرِ اهلِ زمين است و كافر در واقع مرده است.»

[7]. همانا آنان (ظهورِ) او را زماني بس دور مي­شمرند و ما آن را نزديك مي­دانيم؛ مفاتيح الجنان، فرازي از دعاي عهد.



مخاطبIcon مخاطب عمومی, پژوهشی, دانشگاهی
دریافت فایلIcon دریافت فایل
10-zendegane Hamishe Morde.rar(اندازه: 7 Kb | بازدید: 106)
ارسال درخواست

دوستان جهت دریافت محصولات با کیفیت بالا و کامل ، لطفه کد مربوط به هر محصول را همراه با سایر مشخصات برای ما ارسال نمایید

 

  • calendar
  • security image
برچسب ها: امام زمان (عج)

 

 کپي رايت © 1391 مناسبت ها. کلیه حقوق سایت برای مالک آن محفوظ است | طراحي شده توسط شرکت طرح هفت