بسم الله الرحمن الرحیم
یابن الحسن کجایی ، خدا کند که بیایی
شب های جمعه دل ها
چون جمکران غمین است
در انتظار صیحه
تا صبح شب نشین است
خدا کند که فردا
روز ظهور باشد
برگشتن مسافر
از راه دور باشد
می آیی
می آیی
و با آمدنت سرمای وجودمان را گرمایی دوباره خواهی بخشید
بیا
و با آمدنت هستی را با خورشید وجودت روشن کن
بیا
شب تیره و تار زندگی را صبح،
سرگشتگی و بی پناهی را پناه،
و زندگی را معنایی دو باره ببخش
بیا
و با آمدنت چشم بی فروغ ما را به روشن کن
کشتی طوفان زده ی زندگی را به ساحل آرامش هدایت کن
زمستان زندگی ما را بهاران کن
خداوندا غم و اندوه ان بزرگوار را به ظهورش بر طرف گردان و درظهورش تعجیل فرما
اللهم اکشف هذه الغمه عن هذه الامه بحضوره و عجل لنا ظهوره انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا برحمتک یا ارحم الرحمین
یک نیم نگاه بینداز ساکن آفتاب من
یک نیم نگاه روشن
یک خوشه لبخند
یک شاخه دعا
همینها کافی است تا از این عمیق تاریکی و تنهایی
به روزنی از نور مهمان شوم....
دستی به سوی این قلب تپنده تنها ببر
مثل همان روزهای شیدایی
قلبم را میان انگشتانت بگیر
و آرامم کن
بگذار دوباره
در رویای رنگین با تو بودن قدم بزنم
چشمان باغم به دستان دعای توست
تمام جوانه های کوچک دلم،
داستان قدمهای استوار و دستان مهربان تو را می دانند
و نبض باغ، با صدای قدمهای تو میان درختان میزند
ای باغبان دل
ای مهربان
در من قدم بزن....
جمعه
دوباره جمعه گذشت و قنوت گریان ماند
دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند
دوباره زمزمه ی کاسه های خالی ما
پس ازنیامدنت گوشه ی خیابان ماند
شبیه شنبه ی هر هفته پشت پنجره ام
و کوچه کوچه ی شهرم دوباره زندان ماند
برای آمدنت چندسال بایستی
در این تراکم بی انتهای ویران ماند؟
نیامدی که ببینی نگاه منتظرم
چه روزها به امید تو زیر باران ماند
سکوت آخر حرف من است چون بی تو
دوباره حنجره ام زیر بغض پنهان ماند
شب های جمعه دل ها
چون جمکران غمین است
در انتظار صیحه
تا صبح شب نشین است
خدا کند که فردا
روز ظهور باشد
برگشتن مسافر
از راه دور باشد