ورود به سایت
 
    
ثبت نام


بازدید:
388

کد 1-15-16

زیرک

بسم الله الرحمن الرحیم

﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنظُرْ نَفْسٌ

مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴾

زيرك

در محاورات عاميانه، گاه دو نفر، شخصي را به زيركي مي­ستايند:

-       فلاني زرنگ است؛ در حساب و كتاب مو را از ماست مي­كشد.

-       كسي نمي­تواند كلاه سرش بگذارد...

-       هر كاري بخواهد مي­كند؛ ا‌ما دم به تله نمي­دهد ...

از منظرِ بعضي از انسان­ها، زيرك كسي است كه خوب فكرش را كار مي­اندازد تا سود مادي بيشتري كسب كند؛ اما آيا ملاك زيركي در نزد خدا نيز اين چنين است؟ ببينيم پيامبر گرامي اسلام صلي­الله­عليه­وآله
چه كسي را زيرك مي­دانند:

« زيرك ترين زيركان، كسي است كه خودش را حساب­رسي كند و اعمالش براي بعد از مرگ باشد ( نه دنيا).»[1]

زيرك كسي است كه قدر ِلحظه لحظه­ي عمرش را بداند و عمر را در جهت منفعت ِاخروي صرف­كند.

خداوند مي­فرمايد: ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ[2]:

﴿ اي كساني كه ايمان آورده­ايد، تقواي خدا پيشه كنيد و هر يك از شما بايد در اعمالش نيك نظر كند كه چه توشه­اي براي آخرت پيش مي­فرستد.

قرآن را بايد جدي گرفت؛ در آياتِ آن بايد تأمل كرد؛

نبايد مثل كتاب­هاي ديگر با آن برخورد كرد؛ كتابي هم­چون همه­ي كتاب­ها و نوشته­اي مانند همه­ي نوشته­ها؛ بلكه آيات اين كتاب نوراني بايد چراغ زندگي عمليِ ما باشد.

اكنون به دقت در كلمات ِامير­مؤمنان عليه­السلام بنگريم؛ باشد كه نورانيت اين كلمات، تحولي در زندگي ما ايجاد كند و چگونگي محاسبه نفس را بياموزيم:

«(انسان) آن­گاه كه صبح را به شب رساند، خودش را مورد خطاب قرار دهد كه:

اي نفس! اين روز بر تو گذشت و هرگز به تو باز نمي­گردد

و خداوند از تو درباره­ي آن مي­پرسد كه چگونه آن را گذراندي و چه عملي در آن انجام دادي؟

آيا به خداوند مؤمن بودي؟ آيا حمد او به جا آوردي؟

آيا حق برادر مؤمني ادا نمودي؟

آيا از او رفع گرفتاري كردي؟ آيا در غياب او، حقوق وي را در مورد خانواده و فرزندانش رعايت نمودي؟

آيا در مورد باز ماندگان او پس از مرگ، احترامش را نگه داشتي؟

آيا مسلماني را ياري رساندي؟ چه كاري برايش انجام دادي؟»[3]

چه عجيب و زيبا، مولايمان لحظه لحظه­ي عمر را به چالش مي­كشند و افسار نفس سركش را چه ماهرانه به دستمان مي­دهند!

اما افسوس! «چه بسيار است كلمات ِعبرت آميز و چه اندك­اند عبرت گيرندگان!»[4]

آيا ممكن است كه نگارنده­ي اين سطور خود، اين كلمات ِامير­مؤمنان عليه­السلام را سرلوحه­ي زندگيش قرار ­دهد؟

آيا مي­شود كه در پايان ِروز، پيش از خواب رفتن ِديدگان، ديدگانِ قلبم را بگشايم و اعمالم را موشكافي كنم و آن­گاه خود در مورد خودم حكم كنم؟

در اين آشفته بازار كه بسياري در پي عيب­جويي از يك­ديگرند، آيا پيش آمده سر به گريبان فرو برم و عيوب خود را بيابم؟

مي­شود كه اين بار، برقِ كلامِ حضرت امير عليه­السلام چنان بگيرد و تكان­ام دهد كه يك باره مرا به وادي زيركان كه نه، به سراي زيرك­ترين زيركان بيفكند؟ همان­ها كه از لحظه لحظه­ي عمرشان، منفعت بسيار مي­برند؟

... و امشب، شبي ديگر است. مصمم شده­ام براي لحظاتي هم كه شده نفسم را به دادگاه بكشانم:

اي نفس! امروز بر تو گذشت؛ در اين  پنجاه و چهار هزار ثانيه، چند ثانيه پرنده­ي دلت به كويِ يارِ غايب از نظر پرواز كرد؟

اي نفس! اي قفسِ دل! تا كي اسيرِ آب و دانه­ام كرد­ه­اي؟

مگر نشنيده­اي داستانِ شوق را، داستان مهر را، محبت را، آشفتگي را، دل­دادگي را، دل­سپردگي را؟! مگر نديده­اي دل­دادگيِ فرزند مهزيار را كه نوزده سفر با پاي پياده، روي به كوي موعودِ عالميان كرد­  و به شوق ديدار و وصل ِآن امامِ جانان در راه كعبه قدم زد و از خار مغيلان نهراسيد كه:

در بيابان گر به شوق كعبه خواهي زد قدم      سرزنش­ها گر كند خار مغيلان، غم مخور

و سر­انجام در سفر بيستم به خواسته­ي خود رسيد. او فرستاده­ي امام زمان عليه­السلام را ديد كه از او پرسيد:

دنبال چه مي­گردي؟

- امام محجوب و پنهان از مردمِ دنيا را مي خواهم.

فرستاده گفت: نه، او محجوب و در پس پرده از شما نيست؛ بلكه پرده­هاي او اعمال بد شماست...

وآن­گاه كه فرزند مهزيار به وصال ِامام رسيد، آن حضرت به او فرمودند:

« اي فرزند مهزيار! شب و روز در انتظارِ آمدنت بوديم؛ چه چيز آمدنت را اين قدر به تأخير انداخت؟»

عرض كرد: آقاي من! تا اين لحظه كسي را نيافته بودم كه مرا به محل شما راهنمايي كند.

امام فرمودند:« كسي را نيافته بودي كه راهنمايي­ات كند؟ (نه چنين نيست؛ بلكه عامل دوري آن بود كه) شما به دنبال مال اندوزي رفته بوديد و بر مؤمنان ناتوان فخر مي­فروختيد و پيوندهاي خويشاوندي ميان ِخودتان را گسسته بوديد؛ پس ديگر چه عذري داريد؟»[5]

اكنون و در پايان اين روز و در اين دادگاه حساب­رسي،

اي نفس! من تو را محكوم مي­كنم كه بر خود ظلم­كردي.

ثانيه­ها، دقيقه­ها، روزها و سال­ها را در پي سرابِ دنيا از كف دادي؛

اما هيچ مأيوس نشو كه خوب مولايي داري؛

او همين حالا شاهد و نظاره­گر توست!

هيچ غم­مخور كه راه توبه باز است و امام ِ تو از پدر و مادرت مهربان­تر و توبه پذيرتر است.

حتي نياز به سفر جسماني نيست! از همين جا و همين حالا مرغِ دل را به سوي امام زمان پرواز ده! از همين جا توبه كن! بگو: باز مي­گردم؛ بگو: تغيير مي­كنم؛ بگو: جبران مي­كنم.

و اميدوار باش به بزرگواري و بخشايندگي آن امام ِمهربان؛

چنان كه در پايانِ داستانِ فرزندِ مهزيار، اين بزرگواري بس هويداست:

فرزند مهزيار پس از پشيماني خطاب به امام زمان عليه­السلام عرض كرد:

توبه، توبه، عذر مي خواهم؛ ببخشيد؛ ناديده بگيريد.

و آن مولاي توبه پذير فرمودند:

« اي پسر مهزيار! اگر اين گونه نبود كه بعضي از شما براي بعضي ديگراستغفار مي­كنيد، تمام كساني كه بر روي زمين هستند نابود مي­شدند، به جز خواص شيعه؛ همان­ها كه گفتارشان با كردارشان هماهنگ است.»[6]

از خدا مي­خواهيم پرنده­ي جانمان را به هوايِ كويِ يار؛ هم­چون مرغِ دلِ فرزندِ مهزيار به حركت آورد:

طيرانِ مرغ ديدي؟ تو ز پاي بندِ شهوت          به در آي تاببيني، طيران آدميت



[1].« اَكْيَسُ الْكَيِّسينَ مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ وَ عَمِلَ لِما بَعْدَ الْمَوْتِ »؛ تفسير امام حسن عسكري عليه­السلام: 38 و 39، ح14.

[2]. حشر(59): 18.

[3]. تفسير امام حسن عسكري عليه­السلام: 38 و 39، ح 14.

[4]. نهج البلاغه، حكمت297.

[5]. دلائل­الامامه: 296.

[6]. همان.

مخاطبIcon مخاطب عمومی
دریافت فایلIcon دریافت فایل
16-Zirak.doc(اندازه: 55 Kb | بازدید: 114)

برچسب ها: شیعه و امام

 

 کپي رايت © 1391 مناسبت ها. کلیه حقوق سایت برای مالک آن محفوظ است | طراحي شده توسط شرکت طرح هفت