بسم الله الرحمن الرحیم
﴿وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى
بِاللّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾
علم قرآن نزد كيست؟
ميداني هم اينك چه چيز ذهنم را مشغول كرده است؟!
به ياد فرمايش اميرمؤمنان عليهالسلام افتادهام در محراب شهادت؛ درآن هنگام كه شمشير كين بر فرق عدالتش فرودآمد و صداي غريبانهاش در گوش جهانيان پيچيد؛ ندايي كه فراموش نخواهد شد؛ ندايي از سينهي پرغصّهي مظلومترين مرد عالم؛ قصّههايِ پر غصّهي غربت علي عليهالسلام.
«فُزْتُ وَ رَبِّ الكَعْبَة»: «به خداي كعبه رستگار شدم »؛
به خداي كعبه آسوده شدم از دست اين نامردمانِ مردمنما.
به راستي آنان با علي عليهالسلام چه كردند؟ آخر چه كردند با علي عليهالسلام كه به جاي فرياد استغاثه، فرياد راحتي برآورد؟!
دنيا با علي عليهالسلام چه كرده بود كه صبر در آن برايش مانند خار بر چشم و استخوان بر گلو بود؛ صبري كه تاريكي آن، كودكان را پير و پيران را فرتوت كرده بود!
آسمان هم تاب دردهاي علي عليهالسلام را نميآورد.
چه سخت است غم تنهايي! و چه سخت است بييار و ياوري!
يار و ياور علي عليهالسلام نخلهاي نخلستان بود و چاههاي كنده شده با دستان او!
شب هنگام سر به نخلستان مينهاد و تا كمر در چاه خم ميشد و درد دل به چاه ميگفت!
آنكس كه ظاهر قرآن بود و باطن آن؛
آنكس كه تفسير و علم كتاب[1] نزد او بود؛
همو كه دروازهي علم رسول خدا بود؛
همو كه نداي «سَلُوني قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُوني»[2] اش تماميِ خلقت را در برابر عظمت و علمش به زانو درآورده بود!
براي بيستوپنج سال خانهنشين گرديد
و كساني بر منبر رسول خدا تكيه زدند كه حتي از آيات قرآن بيخبر بودند؛
نامردماني كه براي رسيدن به اهداف شوم خود، دستِ بيعت به رسول خدا صلياللهعليهوآله داده بودند و هم اينك مدّعيانه به مَسند جانشينياش تكيه زده بودند.
هان، اي زمين و آسمان! ديده را تركنيد از غريبي و مظلوميت علي عليهالسلام!
آخر اينان چه حقّي در جانشينيِ رسول خدا دارند؟ مگر با پيامبر صلياللهعليهوآله نبودهاند؟!
بيگمان نبودهاند!!
مگر ميشود در كنار رسول خدا صلياللهعليهوآله بود و از علي عليهالسلام نشنيد؟! مگر ميشود با رسول خدا صلياللهعليهوآله بود و علي عليهالسلام را در آغوش پر مهر او نديد؟!
اما اينان بودهاند؛ ديدهاند؛ شنيدهاند و امروز...
جاي آن است كه خون موج زند در دل لعل زين تغابن كه خزف ميشكند بازارش
آن هنگام بايد شبانه دست كميل را بگيرد و به بيرون از شهر ببرد و داد سخن سردهد كه در سينهي خود علومي دارم كه كسي را پذيراي شنيدن آن نمييابم؛ پس گوشگير به سخنانم و آن را جز با اهلش در ميان مگذار![3]
اي آسمان و اي زمين! شما را چه شده است؟ چگونه تاب ميآوريد؟ چگونه آنهايي را كه خون به دل مولايمان نمودند را بر روي خود تحمل ميكنيد؟!
اي تاريخ! تو خوب ميداني غم غربت را؛ تو ديدهاي مظلوميت علي عليهالسلام را؛
بي شك خوب به خاطر داري آن روز را كه خانهاش را آتش زدند و در مقابل چشمانش...
آن روز به چشم خود ديدهاي سند مظلوميّت علي عليهالسلام را.
و بر مظلوميّت علي عليهالسلام چه سندي محكمتر از وصيت پارهي تنش، حضرت زهرا سلاماللهعليها:
«علي جان! كسي را براي تشييعم خبر مكن!!»
اجازه مده آنان كه بر من ظلم روا داشتند و دشمن خدا و رسولاند بر جنازهام حاضر شوند!
علي جان! مرا شبانه غسل ده؛
شبانه كفن كن؛
شبانه به خاك بسپار[4]...
[1]. رعد(13): 43: ﴿ وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرسَلًا قُلْ كَفى باللهِ شَهيداً بَيني وَ بَينَكُم وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الكِتابِ ﴾: ﴿ و كساني كه كافر شدند مي گويند: تو فرستاده نيستي، (اي پيامبر!) بگو: كافي است خدا و آن كس كه نزد او علم كتاب است، ميان من و شما گواه باشد.﴾ روايت شده مردي از علي بن ابي طالب عليهما السلام پرسيد: بالاترين منقبت و فضيلت شما چيست؟ اميرمؤمنان عليه السلام فرمودند:« (بالاترين منقبت من) گفتار خداي تعالي (و آيهي فوق را خواندند ) است، و منظور از كسي كه علم كتاب نزد اوست من هستم.» و اين فضيلتي بس عظيم براي اميرمؤمنان عليه السلام است؛ زيرا در اين آيه خداوند متعال، خود و امير المؤمنين عليه السلام را شاهد صدق رسالت پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم خوانده است.
[2]. در يكي از مقالهها توضيح آن آمده.
[3]. نهج البلاغه، حكمت 147.
[4]. بحارالانوار 43: 191و 192.