ورود به سایت
 
    
ثبت نام

صفحه اصلی تولیدات فرهنگی نوع اثر نوشتاری متن مجری بسته متن مجری نیمه شعبان (فسمت اول)

بازدید:
885


بسته متن مجری نیمه شعبان (فسمت اول)


در برگزاری برنامه‌هاي يك مجلس بزرگداشت كه به منظور ايجاد ارتباط معنوي با ساحت قدس مهدوي و تقويت محبت نسبت به حضرت ارائه می گردد،متن ها ی مناسب و پر محتوای مجری می تواند کمک موثری در رسیدن به اهداف برنامه باشد.بدین منظور سعی شده است در این فسمت متنهای مناسب مجالس نیمه شعبان ارائه گردد.


برای مشاهده متنها یه ادامه مطلب مراجعه کنید.


سرآغاز

وعده پيامبر در گوشها بود كه:
هـان...! فرزندم مهدي خواهدآمد!
نويد علي در فضا طنين‌انداز بود كه:
باري...!فرزندم مهدي خواهد آمد!
نواي فاطمه، گوش جان را مي‌نواخت كه:
آري...! فرزندم مهدي خواهد آمد!
فروغ امامانمان در نهايت استواري و متانت بر اوراق دل‌ها مي‌درخشيد كه:
خدا را، فرزندمان‌ مهدي خواهدآمد!
اين وعده و نويد و نوا و كلام در گوش‌ها بود و بود تا...
در شب جمعه‌ نيمه شعبان سال 255 هجري، با ميلاد حضرت مهدي«امام حجةبن‌الحسن‌العسكري عجل‌الله‌تعالي‌فرجه‌الشريف» به تحقق پيوست. و بدين‌سان آفتاب از افق شرق سرزد و صبحگاهان فرزندي پاك از تبار والا پاي به عرصه گيتي نهاد.
آمد تا جهان تاريك را نورباران كند!
آمد تا پهنه زمين را صحنه داد و دادگري نمايد!
آمد تا چونان ستاره‌اي درخشان، در آسمان هستي بدرخشد!
...وآمد تا با آمدنش، دگر بار ياد يادآوران بزرگ تاريخ را در يادها زنده كند!
و ما اينك، شادمان از ميلادش و نگران در انتظار قدومش دير زماني است كه دل در گرو مهرش بسته‌ايم و بر آستانش زانو زده‌ايم. سر و روي بر اين بارگاه جلال مي‌ساييم و مُهر مِهرش را بر جبين مي نهيم.
و ما اينك:
ملتهب و چشم‌ به ‌راه، بر افق، چشم دوخته‌ايم تا از آن دوردست‌ها، تك‌سواري پديدارشود و...گرد پاي مركبش بر سرهايمان نشيند و خاك قدومش توتياي چشمانمان باشد.
آري، گوش فراداده‌ايم تا از وراي دشت‌ها و صحراها، كوه‌ها، فرازها و فرودها، آن آواي ملكوتي گوش جانمان را نوازش دهد،كه:

اي جهانيان!... اَنا بقيةُالله المُنْتَظَر
اي عالميان!... اَنا بقيةُالله المُنْتَقِم
وه كه چه شنيدني است آن صداي آسماني سروش، و چه ديدني است آن صحنةپرجوش و خروش كه اماممان،تكيه بر خانةكعبه، دست بر دعا برمي‌دارد. و ظهورش را طلب مي‌كند! و شنيدني‌تر، آن‌گاه كه خداي بزرگ با فرمان :
قُم... يامــهـــــدي
قُم... يابقيةالله
دوران هجرانش را به پايان رساند!
راستي! آيا من و تو و ما وشما و همه آنها كه از او بسيار سخن مي‌رانند، خويش را آماده‌‌ آن لحظه‌هاي حساس كرده‌ايم؟
آيا بر نهاد خويش آن چنان امن و استواريم كه اگر روي به سوي او كنيم، سر راه بر ما گرفته نخواهد شد؟
آيا با خود كارنامه‌اي درخشان به همراه داريم تا گذر ازاين معبر را برايمان امكان‌پذير سازد؟
آيا كارنامه تقوي و تلاش برگرفته‌ايم تا گام‌گذار اين راه باشيم؟
آيا ايماني پاي برجا و عزمي راسخ در خود سراغ گرفته‌ايم تا در راهش از همه چيز خود درگذريم؟
اگر چنين است، خوشا بر احوالمان، و اگر نه چنين است...
كه واي بر ما!


به اميد روزي كه خورشيد فروزان جهان هستي از پشت ابرهاي غيبت، طالع گشته، جهان هستي را با فروغ رويش منور ساخته، كاخ ستمگران را بر سرشان فرو ريخته، شالوده حكومت واحد جهاني را بر اساس عدالت و آزادي بنياد نهد. 

                                                        *******************************************

اي صاحب عصر!
غم در درون جان،
اشك در ديدگان،
عقده در سينه‌ها،
استخوان در گلو،
خار در چشــم،
ايمان در دل،
آتش بر كف،
تيغ در دست،
استوار و پايدار،
ديده به راه ظهور تو دوخته‌ايم.


بر آر دسـت دعـا تــا دعـا كنيـم بيـايد بيابه يوسف‌ زهرا دعا كنيم بيايد
اگر دعـا نكـني تـو،اگردعـا نكنـم من كشدغمش‌به‌درازا دعاكنيم بيايد
بيا وحاجت خودرا فداي حاجت اوكن به هر نيـاز ‌وتمنا دعـا كنيم ‌‌‌بيايد
خودش نموده سفارش دعا كنيد برايم فداي‌غربت‌مولا، دعـا كنيم بيايد
به رنج‌هاي پيمبر به اشك غربت حيدر به سوز سينه زهرا دعا كنيم بيايد
دليل آفتاب  ص 193 
                                                        *******************************************

چـو آيــد آن نـگار عالـم آرا تجـلي مي دهـد وجـه خـدا را
كشـد از قبــر بيـرون دومي را بسـوزانـد تـن آن بــي حيـا را
بــه آه و نـالـــه شـبـهـاي مـولا بـه سـوزسيـنـه مجـروح زهـرا
خدايــا! جـزوصـال بـي زوالـش نـدارم از تـو مـن چيـزي تمنـا

ازآن روزي‌كه‌سيلي‌خورده زهرا سيـه شــد روزگار اهـل مـعنـا
شنيـدم زعارفــي حكم فـرج را كند زهراي سيلي خورده امضا
دليل آفتاب  ص 158 

                                                       
و ما امامي داريم زنده
ونزد بينادلان همواره حاضر
چون خالصانه فراخوانده شود
آيد و راه نمايد
مشكل گشايد
غم و رنج زدايد


مولاي من
حجت خدا در زمين توئي. چشم خداوند در ميان خلق توئي. نور هدايت پروردگار ومشكل گشاي مؤمنان توئي. كشتي نجات توئي. خيمه حيات توئي... و تو از همه آنچه برشمردم، هبتر و بالاتري. زيرا مقام و منزلت تو والاتر از آن است كه به وصف آيد.يا حتي به دل خطور نمايد!
اما من...
فقط يك فضيلت دارم كه خود را جز به آن نمي شناسم:
انا مولاك
تنها افتخارم اين است كه مرا به غلامي بپذيري و مدال عبوديت خود را با دستان پاك خويش بر سينه‌ام بياويزي.
نام محبوب (مقدمه) 

                                                        *******************************************
كو ياوري كه بگرييم!
كو همراهي كه بناليم!
كو همدمي كه بسراييم:
اي زاده پيامبر! كدامين راه به تو مي رسد؟
يا دركدامين اوج مي‌توانمت ديد؟
آيا شب جدايي و فراغ، به فرداي وصل وپيوند،گره مي‌خورد،
تا جان يابيم؟
آيا از اين كويرهاي تشنگي و برهوت و سياهي،
به چشمه‌هاي زلال هدايتت راهي هست،

تا سيراب شويم؟
از آتشفشان‌هاي فتنه و فريب، راهي به زمزم گوارايت هست،
تا زنده شويم؟
تشنگيمان طاقت فرسا شده است…
كدامين صبح يا كدام شب، شرفياب درگاهت شويم؟
تا چشمانمان روشني يابد؟
و از مهرت بهره بريم؟
نشان صبح سپيد  ص92 

                                                        *******************************************

اي خداي پر شكوه و با عزت!
سلام و تحيتمان را به او برسان و ازكرامتت بدان بيفزا!
ما را به جايگاهش درآور،
مقاممان بخش،
و با پيشوائيش، نعمتت را بر ما تمام كن!
اي خدا! حالمان گرفته است!
حق را به او بر پا دار و باطل را به او نابود كن!
سايه‌اش را بر ما بگستران كه بي‌منتها فلك زده‌ايم.
دستمان را به دامنش برسان كه سخت غريب و تنهاييم.
خدا! بخت را همراهمان نما تا حقوقش را ادا كنيم!
مهر و رحمتش را به ما ارزاني دار!
ودعاي خيرش را نصيبمان كن!
تا از فيضش، به رحمتِ همه‌گيرت درآييم،
و كامياب درگاهت شويم.
خدايا! نظري كن تا بزرگي و كمال بر ما بال بسايد،
واز دم پر نظرش، تبرك جوييم.
نشان صبح سپيد  ص 95 

                                                        *******************************************

دلـت آئينـه اسـرارخـدا بـوده و هـست درد مـا را نفست نيز شـفــا بــوده و هـست
رَسَت از خاك غم و درد،گياه دل من منـزل مـا بـه سـر كـوي بــلا بــوده و هست
بي نسيم نظرت، هستيِ عالم رنج است عِطـر لطـف تـو حيــاط دل ما بـوده و هست
عالم ازپرتوِ لطف تو چنين پا برجاست بي تو،اين پيرترين... زنده كجابوده وهست؟
تـا خيـال تـو بماند به دلم سبـز، مـدام شيوه ديده و دل... اشك و دعا بوده و هست
لحظه‌ها؛ اما سبز
ص70 
                                                        *******************************************

اينك اي ولي زمان!
اي كه همه نمازها و روزه‌ها،تنها با ولايت تو معنا مي‌دهد.
اي كه همه حج‌ها و تلاش‌هاي ديني، با ولايت تو مقبول مي‌افتد.
خدا را به شهادت مي‌طلبيم و مي‌گوييم:
اِجْعَلْ صَلاتَنا بِهِ مَقْبولَه
وَ‌ذُنوبَنا بِهِ مَغْفورَه
وَدُعائَنا بِهِ مُسْتَجاباً
به‌خاطر ولايت امام زمان:
نمازهاي ما را بپذير
وگناهانمان را بيامرز
و دعاي ما را مستجاب فرما.
« دعاي ندبه» 

                                                        *******************************************

اي مهدي عزيز بر تو سلام، اي پيشواي آرما‌ن‌ها و اميد جان‌ها بر تو سلام، اي خور شيد تابناك سحر.
اي رهبر قيام و شهادت،‌ ما عاشقان قديمي تا روشناي صبح صادق، تا طلوع صبح آزادي كه وعده شده، تا هنگام ظهور تا لحظه مبارك موعود در انتظاريم كه بيايي و غبار زمستان را از چهره زمين و زمان برگيري، سيماي دردمندان را كه از درد سوسن آزرده است، درمان كني. ما منتظران در انتظاريم كه بيايي و كلمه انتظار را از فرهنگ لغت حذف كني.


در انتظاريم تا بيايي و پرچم لااله‌الاالله را بر قلل رفيع كرامت و بزرگواري به احتزاز درآوري. تو نيك مي‌داني كه جهان تشنه حضور تست تا حق جاري گردد و داد مظلومان از ظالم ستانده شود.
نظري كن كه دل غمزدگان شاد شود گذري كن كه جهاني زغم آزاد شود
رفتي و قلب محبـان ز جفـا ويران شد تـو بيـا تا ز قـدومـت همه آبـاد شود 

                                                        *******************************************

اي مولاي رئوف
نوح عليه السلام عمري بس دراز داشت از آن رو كه نشانه‌اي بر ديرزيستي تو باشد.
صالح عليه السلام از قوم خود غايب شد، تا آيندگان غيبت تو را باور كنند.
يوسف عليه السلام گرفتار زندان شد، تا شريك غم تو باشد كه در زندان غيبت گرفتار آمده‌اي.
موسي عليه السلام پنهان از ديدگان دشمن بدنيا آمد، تا آيتي بر تولد پنهان تو باشد.
خضر عليه السلام از آن رو زنده است تا مونس تنهايي تو باشد.
درباره مسيح عليه السلام اختلاف بسيار پيدا شد، تا معلوم شود كه درباره تو، دليل بر بودن توست.
پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم در پيكار با كافران شمشيراز نيام بركشيد تا اسوه قيام خونين تو باشد.
و اينك اي صاحب عصر، اي وارث پيامبران
اي كوبنده كافران و دشمن ستمگران
اي خونخواه حسين عليه السلام و تسلي بخش دل زهراي اطهر
با عصاي موسي در دست ودم مسيحا بر لب و ذوالفقار علي عليه‌السلام بركف
و رداي رسول صلي الله عليه وآله وسلم بر دوش
بشتاب جان‌ها به لب رسيد. 

                                                        *******************************************

يكي از الطاف امام زمان عليه‌السلام نسبت به شيعيانشان اين است كه حال‌ وروز شيعه در هركجا كه باشد از چشمان مباركش پنهان نيست.
بنابراين هرچند شخص امام‌زمان عليه‌السلام در هنگام غيبت از ديدگان شيعيان پنهان است، ولي اين پنهاني مانع آگاهي و اطلاع امام عليه‌السلام از وضعيت شيعيان نمي‌شود.
غم و غصه‌هاي امت، امام عليه‌السلام را غمناك مي‌سازد و‌آنقدر اين ارتباط روحي از جانب امام عليه‌السلام نسبت به شيعيان قوي است كه ايشان در بيماري آنها بيمار مي‌شوند و آنچنان احساس مسؤوليت حضرت نسبت به دوستانش شديد است كه بدهي آنها را بر عهده خودشان مي‌دانند.
امام‌هشتم امام‌رضا عليه‌السلام در همين خصوص مي‌فرمايند:
هيچيك از شيعيان ما بيمار نمي‌شود مگر آنكه ما هم به سبب بيماري او، بيمار مي‌شويم و غمگين نمي‌شود مگر آنكه به خاطر اندوه او ما غمگين مي‌شويم، و شاد نمي‌شود مگر آنكه به شادي او ما هم شادمان مي‌گرديم و هيچيك از شيعيان ما هركجا كه باشد، در شرق و غرب زمين، از ما پنهان نيست و اگر يكي از آنها پس از مرگش بدهكار باشد، دِين او بر عهده ماست.


يكي از آثار محبت قلبي اين است كه انسان در فراق محبوبش غمناك مي‌شود؛ مهموم و مغموم و گرفته و دل‌شكسته و متأثر مي‌شود. شما به خود نگاه كنيد. آيا اين در شما هست يا نه؟ آيا در فراق امام زمانتان مهموم و مغموم هستيد و گاهي كه فكرش را مي‌كنيد، به گريه مي‌آييد كه: چرا محبوب ما در دسترس نيست تا خدمتش برويم و او به شئون سلطنتي خودش عمل كند؛ حكم فرمايي و رتق و فتق امور كند؛ داد مظلوم را از ظالم بگيرد؛ فقر را رسيدگي كند. وچرا آن حضرت فعلاً در غيبت هستند؟ آن وقت غصه‌دار و مهموم و غمزده و گريان مي‌شويد؟
آفاق انتظار ص68


متوسل و متذكر به امام زمان عليه السلام بشويد و در حق او دعا كنيد. به خدا، او آقا و جوانمرد است و چند برابر تلافي مي‌كند.



شما اگر خبردار شويد كه كسي پشت سر تو درباره تو دعا كرده و حمايتي نموده- اگر اندك‌ نشان آدمي داشته باشي- تا زنده هستي مي‌خواهي اين خدمتي را كه او پشت سر تو انجام داده دو برابر جزا و پاداش بدهي.
امام زمان عليه‌السلام اول جوانمرد عالم است. غير از جنبه امامتش جوانمردي عربي عجيبي دارد؛ ببيند كه تو درباره او دعا مي‌‌كني و زيارت آل‌ياسين مي‌خواني و از خدا سلامتي و فرجش را مي‌خواهي آيا بعد از اين همه دعا و هواخواهي، حضرت مي‌گذارد كه شما در مشكلات بماني؟ محال است!
مگر مي‌شود او ببيند كه با اين توان كم دنبال او هستي و او را بزرگ مي‌داري و برايش پول خرج مي‌كني و سلامتي او را مي‌خواهي، هيچ به تو اعتنا نكند؟!
هَلْ جَزاءُ الإحْسانِ اِلَّا الْإحْسان؟
آفاق انتظار ص53 


                                                        *******************************************

اگر فرزند شما يك ساعت ديرتر از دبستان ودبيرستان بيايد- فرض كنيد ساعت پنج بايد بيايد، شش بشود وهنوز او نيامده باشد- چه حالي پيدا مي‌كنيد؟ چه طور منقلب مي‌شويد؟ مادر چطور سپندآسا از منزل بيرون مي‌پرد؛ اين طرف وآن طرف مي‌رود؛ تلفن ميزند، با يك ساعت دير كردن فرزند چطور مضطرب و پريشان مي‌شويدو درمقام تعقيب و تحقيق بر مي‌آييد و آرام نمي‌گيريد تا فرزندتان را ببينيد؟ آيا براي امام زمانتان همين طور هستيد؟ اين گمشده از ديده‌ها كه نمي بينيدش ونمي توانيد پيدايش كنيد، آيا درجستجويش برآمده‌ايد؟ در فراقش اشك ريخته‌ايد؟در غيبتش مضطرب و پريشان شده‌ايد؟ آيا براي سلامتي‌اش دعا كرده‌ايد؟
يكي از وظايف شيعه اين است كه اگر خودش را فراموش مي‌كند، امام زمانش را فراموش نكند. اگر براي خودش و بچه‌هايش دعا نمي‌كند، براي امام زمانش دعا كند.
آفاق انتظار

چگونه است كه براي دير كردن فرزندت دعا مي‌كني كه: خدايا او را سالم و زود به من برسان؛ اما براي پدر مهرباني كه هزاران هزار مرتبه مهربان‌تر از ديگر پدرهاست، اربابي‌كه هزاران درجه مهربان‌تر از
ارباب‌هاي ظاهري است و به ما عنايت دارد، پادشاهي كه ميلياردها درجه مهربان‌تر از ديگران به رعيت خودش است و آمدنش دير شده، بي‌تفاوتي و دعا نمي‌كني؟!
آيا شده‌است كه سوخته باشي و از خواب بپري و بگويي خدايا اين مسافر ما دير كرده؛ او را برسان. اگر كسي چنين دلي داشته باشد و چنين قدمي بردارد، امام زمان عليه‌السلام چشم دلش را باز مي‌كنند و ايمانش را محكم مي‌نمايند و گره از كارهاي او برطرف مي‌كنند.
آفاق انتظار  ص92 

                                                        *******************************************

و تو اي عزيز هيچ مي‌داني كه مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف چه حقّ عظيمي بر گردن ما دارد و خدا به واسطه وجودش چه فيض عظيمي به ما مي‌رساند؟
هيچ مي‌داني كه فرموده‌اند:
«اگر زمين بدون امام بماند اهل خود را در خود فرو مي‌برد».
و او حجت خداست و جهان به فيض وجود او برپاست.
اگر باران مي‌بارد به فيض وجود اوست.
اگر خورشيد مي‌تابد به واسطه حضور اوست.
اگر باد مي‌آيد از بيكرانگي شأن اوست.
تمام زمين و زمان، تمام هستي و جهان، تنها به الف قامت او برپاست و او چنين حقي برگردن ما دارد و چنين وجودي است.
و آيا اين قدر ناشناسي نيست كه در فكر چنين وجودي نبود؟ و آيا اين ناسپاسي نيست كه برايش دعا نكرد؟
خلق شيدا ص44                                                        

                                           *******************************************

اينجا خانه‌ي توست، كاشانه‌ي توست. آمده‌ايم بكوبيم درِ اين خانه را ، اينجا ديوارش را با نام تو آراسته‌اند، سردرش را با پرچم نام تو آذين بسته‌اند. اينجا بيرقش را، خيمه‌اش را، چراغاني‌اش را به عشق تو بنا كرده‌اند.
دردانه‌ي جشن ما، هم او كه حاضر است نه ظاهر، هم او كه همه در جستجوي اويند، هم او كه قلبها بهر او مي‌تپد، فرزند برومند اميرالمؤمنين عليه‌السلام و فاطمه‌ي زهرا سلام ا… عليها است. پدرش علي عليه‌السلام مايه‌ي مباهات و مادرش فاطمه عليها‌السلام محبوب دلهاي ايمانيان است.
اينجا خانه‌ي توست، كاشانه‌ي توست. آمده‌ايم در خانه‌اي كه صاحب‌ خانه‌اش از ديده‌هاي آلوده‌ي ما پنهان است و اين‌بار چون سربازان فراري، پشيمان بازگشته‌ايم و در پي آنيم كه به بهانه‌اي، مهر تو را جلب كنيم. آمده‌ايم با توشه‌اي به نام محبت، تا مگر حضور تو را در يابيم. مولاي من، تنها محبت آورده‌ايم. محبت، محبت.
آقا آمده‌ايم بيعت تازه كنيم، سوگند كه پيمان نشكنيم.
يابن‌العسكري بوي مهر پدرت علي عليه‌السلام از سُوِيداي وجودمان نمي‌آيد؟
آوايي در توشه‌مان گذاشته‌ايم تا بداني به كدامين لحظه‌ي حساس آفرينش استمداد جسته‌ايم. « آنگاه كه فرياد آسمانيان دل عرش را شكست، آنگاه كه فرياد خلقت ستونهاي سپهر را لرزاند، آنگاه كه آب واسطه شد تا باغبان ياس كبود را بنوازد».ليكن شب به اراده‌ي شب‌پرستان نمي‌پايد و خدا جهان را بي‌روشني، بي‌نور، بي‌خورشيد، بي حجت رها نمي‌كند و اينجا خانه‌ي اوست، كاشانه‌ي اوست و كجاست مولا، كجاست مولا كه پير شدند پسران برنا و دل سير شدند از اين عمر دنيا.
خدايا، كجاست مولاي ما، آنقدر نيامد كه پا همچو دلها شكست، آنقدر نيامد كه كبوتر در قفس جان داد و بالها از هم گسست. آرزوها در سر مُرد همه عمر گل به تاراج رفت و پروانه پژمرد و خدايا، خدايا چه كنيم جز درخواست ظهور؟ خدايا چه كنيم جز دعا براي ظهور؟ جز التماس براي ظهور.
( صداي بچه: اي خدا يعني ميشه دعاي امشب منو قبول كني؟ خداجونم مي‌دونم هر كي تو دنيا دلم را بشكونه تو هيچ وقت دلمو نمي‌شكوني، خداجون تو به دل شكسته‌ها نزديكي، پس حتماً صداي منو مي‌شنوي. خدايا دلم براي بابام تنگ شده، مادرم ميگه من كوچيك بودم كه بابام اومد پيش تو. ولي واسه من نوشته كه چه اون باشه و چه نباشه پدر من امام زمونه. مادرم ميگه هر وقت دلم تنگه بابام شد واسه‌ي ايشون دعا كنم. آخه اون پدر همه‌ي آدمهاي دنياست، باباي همه‌ي بچه‌هاست حتي اونهايي كه بابا دارند. خداجون دعا مي‌كنم براي آمدن آقا، براي سلامتي آقا، خداجون آقا رو زودِ زود برسون.)
بياييد در اين شامگاه ميلاد مباركش كه همه به ياد آن نازنين پرده‌نشين گرد هم آمده‌ايم، اظهار ندامت در بارگاه الهي كنيم و سپس مشتاقانه و از صميم قلب اين دعا را آمين بگوييم: « خداوندا امر ظهور امام غايب ما را حضرت حجة بن الحسن‌العسكري عليه‌السلام را مقدر فرما».
پدر آمد، يتيمان گرد هم آييد آمد، تيغ بر قرباني بساييد پدر آمد، سوي كعبه عازم شويد، رهسپار دارالأماره‌ي مولا شويد، او آمده دلها همه نوراني كند دارالأيتام زمين را چراغاني كند. پدر آمد. اي آسمان باران بده. اي زمين عالم سر و سامان بده، دردمندان مژده طبيب آمده، آرزومندان به پا حبيب آمده، در دست او يك سبد ياس است و مهر، خم شده پيش پايش ستونهاي سپهر، او ابرمرد مهرباني است، عطري از شميم بهشت نهاني است، دلش پر احساس است و پر مهر، ديدگانش همه الماس است و سحر. عرشيان را نگر سر خم كرده‌اند، شمع و گل و پروانه‌ها رَم كرده‌اند. رودهاي خروشان را نگاه، روز اخترهاي فروزان را نگاه، اي اهل عالم ديده‌اش اين سو هدف كرده است، گويا دلش هواي نجف كرده است.
اينجا خانه‌ي توست، كاشانه‌ي توست، آمديم كه بكوبيم در را، بار اول كه كوبه زديم به ياد حيدر و نام كوثر بود، بار دوم كه كوبيديم خواستيم زنده كنيم لحظات ظهور تو را تا خرسندت كنيم و اين بار كه بار سوم است ابتدا به پاس احترام تو به پا مي‌خيزيم سپس توبه مي‌كنيم از صميم جان و آنگاه نيت زيارت تو را مي‌كنيم.
مي‌دانيم كه مي‌آيي، مي‌دانيم در مي‌گشايي، مي‌دانيم كه بهر بنده نوازي دست پر مهرت را بر س 


                                                        *******************************************

آشناست؛ آشناي آشنا. آنقدر آشنا كه وقتي بيايد، گروهي مي‌گويند ما سيماي او را ديده بوديم. آنقدر آشناست كه همواره شاهد بر اعمال ماست؛ با مشاهده‌ي طاعتمان خدا را حمد مي‌گويد و از ملاحظه‌ي گناهانمان برايمان آمرزش مي‌طلبد. آنقدر آشناست كه بر دردهاي جسم و روح ما طبيبي مهربان و بر روزگار تنهايي ما رفيقي مونس است و آنقدر آشناست كه شميم آشنايي‌اش مشام همه كس را آكنده است…
امّا غريب است. آنقدر غريب كه وقتي دير مي‌كند، گروهي مي‌گويند شايد هنوز از مادر زاده نشده باشد. آنقدر غريب است كه ما بر خوان احسانش نشسته‌ايم ولي نامي از آن ميزبان كريم نمي‌بريم. آنقدر غريب است كه ما قحطي زدگان، از آن آب شيرين و گوارا سراغي نمي‌گيريم و ما گم‌گشتگان، از آن علم مصبوب و كشتي نجات، نشاني نمي‌جوئيم. آنقدر غريب است كه دعا براي آن پدر دلسوز را از ياد برده‌ايم و عافيتش را تصدّق نمي‌دهيم و آنقدر غريب است كه بوي غربتش در شامّه جهان پيچيده است، امّا كمتر كسي آن را حس مي‌كند….
براي اين غريب چكار كرده‌ايم؟ نمي‌دانم تا به حال به فكر افتاده‌اي با امام زمان عليه‌السلام، با پدر مهربان، با رفيق شفيق، با دوست دلسوز، با برادر همدل، هم سخن شوي؟ گل بگوئي و گل بشنوي؟ با او بگوئي، از او بشنوي؟
چرا پدرت را فراموش كرده‌اي؟ چرا از امام زمانت دور افتاده‌اي؟ كجا مي‌روي؟ سر بر آستان چه كسي مي‌سايي؟ پناهي جز او، مي‌شناسي؟
نمي‌خواهي در غم غيبت و غربتش اشك بريزي؟ نمي‌خواهي مثل پدر بزرگوارش، امام صادق عليه‌السلام، آري امام صادق عليه‌السلام، از دوري سيد و مولاي خويش، غريبانه، گريه كني و با آن حضرت هم نوا شوي كه:
«سَيِّدي غَيْبَتُكَ نَفَتْ رُقادي، وضَيَّقَتْ عَلَيَّ مِهادي، وَابْتَزَّتْ راحَةَ فُؤادي».
«آقاي من غيبت و پنهاني تو، خواب از ديدگانم ربود. و بستر راحت از من برده و آسايش دل از من بريده».

به خدا اگر جرقه‌اي هم از آتش محبت امام زمان به دلت بيافتد، ديوانه مي‌شوي. امتحان كن، بسم الله، برخيز و هم اينك مفاتيح را بردار با دعا، با انس امام زمانعليه‌السلام، با محبت او، زنده شو.
برگرفته از كتاب آشناي غريب
رمان مي‌گذاري، مي‌دانيم، مي‌دانيم، مي‌دانيم. 

                                                        *******************************************

خداوندا! ستارگاني را بركشيدي و بر اوج فلك، مقامشان بخشيدي
تا دليل راه باشند و حق بر جايگاهش، شكوه يابد و باطل چيرگي نيابد.
اينان هريك، بر عهدش وفا نمود و خلف وعده ننمود.
سختي‌ها را به جان خريد و سر بر سر راهت سپرد...
تا واپسين ستاره ... يكي را در آستين پنهانِ خلقتت، رخ پوشاندي،
وغيبتش را هويدا كردي!
و حال ما در فراقش باناله و اشك و ماتم و غم مي‌سرائيم كه:
راه كجاست؟ وحق كجا؟
نيكان كجايند و خورشيدهاي ‌تابان كجا؟
پرچم‌هاي راه و پايه‌هاي آگاهي و روشني كجا؟
مهتاب فروزنده فلك كجا‌ست و ستارگان درخشان آسمان كجا؟
اي خدا! آن ذخيره‌ات از خاندان نور و وحي كجاست؟
او كه براي ريشه كني ظلم و فقر و فساد آماده‌اش ساختي كجاست؟
اي خدايي كه نامت را زداينده غم‌ها و بلاها نهاده‌اي!
به درگاهت شكوه مي‌كنيم! اي كه بيچارگان راچاره‌اي! به فريادمان برس!
گرفتاريم! راهنمايمان فرست!
سوز و گداز و تشنگيمان را به او بزدا!
تو خود؛ او را پناه و نگهدار ما آفريدي!
تو خود؛ او را اماممان كردي!
تو خود؛ او را مايه زندگي كردي!
چرا به ما نمي‌نمائيش؟… چرا به ما نمي‌نمائيش؟
بارالها! چه كنيم كه از او بي‌خبريم! لطفي كن و يادش را از ما مگير،
وبا انتظارش ايمانمان را بيفزا!

نشان صبح سپيد  ص89 

                                                        *******************************************

اي زاده نجابت وپاكي، و اي برخاسته از نيكي و آگاهي!
اي زاده اختران فروزان و راه درخشان!
اي زاده روش‌هاي روشن و دلايل آشكار و برهان‌هاي رسا!
كاش مي‌دانستم...
كاش مي‌دانستم كدامين مكان در برت گرفته است؟
و بر كدامين اوج، در فرازي؟
كاش مي‌دانستم ماه را از كدامين گوشه مي‌نگري؟
يا در كدامين راه مي‌گذري؟
به صفا كي صفا دهي و مدينه را كي عطرآگين كني؟
پرده را كي استلام كني و حجر را كي؟
سعيت كي است و خانه را ازكدامين سو نظر كني؟
خانه با تو چه مي‌گويد و تو كي به آن جان بخشي؟
اي نشسته در شكوه و اوج و بلندي!
سخت است كه ديگران؛ جلوه فروشند و تو غايبي!
ديگران ميدان دارند، و تو؛ نَفَس و رازت آشكار نيست…
كجايي تا به پايت شِكوه كنيم و ناله سراييم!
اي آرماني كه همطراز نداري!
جانمان فدايت! تاكي سرگرداني كشيم!
سخت است كه ديگران بتازند و تو مي نگري!
سخت است كه ديگران پاسخم دهند و تو خامشي!
تو بيا بگو!
تو بما بگو!
تو بيا بگو!

نشان صبح سپيد ص91 
                                                        *******************************************


تو اگر بيايي
سلامي بر دل‌هاي شكسته
سلام بر سينه‌هاي سوخته
سلام بر دست‌هاي خسته
سلام بر آسمان نگاه‌هاي باراني
سجاده‌اي بر طپش‌هاي دلم مي‌گسترانم
آه، كه اين كلام چقدر زمين‌گير است و هواي روزگاران چه دلگير
همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي
چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويي
مهربان سالار، ما را درياب كه هنوز غارنشين نفس اماره خويشيم
مولاي عزيزم، پدر مهربانم!
بي تو خورشيد در افق‌هاي غم فرو مي رود.
بي تو ياس‌ها شكفتن نمي دانند.بي تو تابوت آرزوها بر شانه لحظه‌ها سنگيني مي‌كند.
بي تو خستگان و دلسوختگان قدومت مي‌ميرند. بي ‌توگل‌هاي نرگس‌ عطر پـريشاني و زمزمه زنداني مي‌دهند.
حال اگر تو بيايي
از طلوع تا غروب
از شفق تا فلق
دسته دسته آيه‌هاي نور خواهد بود.شكوفه وگل و سرور خواهدبود.
اگر تو بيايي تمام واژه‌ها صبور خواهندبود.
تو اگر بيايي از گرماي نگاهت نرگس‌هاي دشت مي‌رويند.
ودستان خسته‌ام باغبان نهال عشقت مي‌شوند.
تو اگر بيايي برهوت زندگي به ظهور لاله حضورت آباد مي‌شود.
تو اگر بيايي اشك غم بر چهره ماتم مي‌ميرد و رنگ شادماني مي‌گيرد.
اينك ...
دلسوختگان،

ندبه خوانان مولا،
هزاران هزار گل نثار بغض گلويتان
بار غم بشوييد و سرود تبريك بخوانيد كه مولا مي‌آيد
آقا مي‌آيد
سرور مي‌آيد
به اميد جانفشاني در صبح ظهورت
اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَليّكَ الْفَرَجْ .
يادمان امام مهدي ص120 


                                                        *******************************************


اشك مي‌ريزم چون مولايي دارم مظهر تمام خوبي‌ها.
كسيكه اگر درياها مركب شوند و درختان قلم عاجزاند از اينكه كمالات او را شماره كنند و من از ديدن چنين آقايي محرومم.
اشك مي‌ريزم چون عمر طولاني، او را دل شكسته كرده‌است .
اشك مي‌ريزم چون يادي از او نمي‌كنيم در حالي كه همه ما به بركت او نفس مي‌كشيم و به يمن وجودش روزي مي‌خوريم.
اشك مي‌ريزم چون مولاي ما غريب است، مولاي ما تنهاست، بي ياور از جامعه رانده گشته، از دشمـنانش فـراري است و بي پنـاه است و من كه خـود درد غربـت را چشيـده‌ام بر اين غريب اشـك مي‌ريزم.
اشك مي‌ريزم چون دلخوشي‌ام اين بود كه اگر نمي‌توانم او را ببينم لااقل خدمتي براي او انجام دهم ولي حتي نتوانستم قلب خود را با خدمت‌گذاري او شفا بخشم با وجودِ داشتن چنين آقايي و سروري و امامي قدر ندانسته زندگي‌ام را در مسيري ديگر صرف كردم و سرمايه عمر را به هدر داده‌ام.
تنها مي توانم براي او دعا كنم و رهايي‌اش را از اين همه محنت‌ها از باريتعالي درخواست نمايم.
اشك مي‌ريزم چون اشك را در چشمانت حلقه مي‌بينم گرچه با بزرگواري مرا تحمل مي‌كني و اعمالم را به رويم نمي‌آوري ولي به ياد قلب خسته‌ات از كردارم اشك مي‌ريزم اي كاش مي‌توانستم شما را از خود راضي كنم و قلب پر دردت را به مرهمي التيام بخشم و اشك مي‌ريزم چون تو را دوست دارم گرچه نالايقم ولي قلبم را چه كنم؟
وقتي كسي براي محبوبش نمي‌تواند كاري انجام دهد جز اشك ريختن مگر چاره‌اي هم دارد؟
آه چه مي‌گويم بله چاره دارد:
برايش دعا كند با كلامي يا قلمي يا تذكري ياد او را در دل‌هـاي مردمان زنده كند كه اگر مردم به ياد او باشند، حتما براي ظهورش دعا خواهند كرد كه همان دعا برايشان فرج خواهد بود. 



                                                        *******************************************

آه اي دل بي خبر، چقدر اينجا و آنجا شنيده‌اي كه مي گويند: «التماس دعا» اصلاً هركسي به يك پرهيزگار باتقوا مي گويد التماس دعا و يا هر كسي به زيارت قبور نوراني يكي از ائمه مي‌رود همه به او التماس دعا مي‌گويند؛ ازاو مي‌خواهند برايشان دعايي بكند، يا اگر حالي پيدا كرد ودلش شكست هر جا كه بـود آنـها را هم دعايـي بكند. آخر دل شكستـه را خداوند هيـچ وقـت رد نمـي‌كند .دل كه بشكند مي شود جايگاه خود خداوند. اما زير اين گنبد كبود دل شكسته‌اي است تنها و غريب.
زير اين آسمان بزرگ دل شكسته‌اي است كه نه تنها به او التماس دعايي نگفتند كه حتي يادشان رفت كه امامي هست آقايي هست خيمه‌اي هست و چشمان اشك آلودي و دست دعايي كه هر شب تا به صبح بر آستان خداوندي به انتظار مي ماند: يا اباصالح المهدي!
به فداي دل شكسته‌ات، به فداي اشك‌هاي ديده‌ات،آقاجان! التماس دعا ، مولا جان! وقتي كه درها و بغض‌ها آنچنان برگلبرگ دلت سنگيني مي‌كند كه سر بزير و اشك ريزان كنار مزار مادر مي‌روي، التماس دعا، آنجا براي ما هم دعايي بكن، آنجا ما كه دستمان نمي‌رسد مابين هق هق گريه‌ها براي ما هم دعايي بكن، يا وقتي كه داغ واقعه كربلا اشك‌هاي نوراني‌ات را جاري مي‌كند كنار خيمه‌هاي نيم سوخته… زنان بي پناه… پاهاي پرآبله، آنجا ما را هم دعايي بكن.
آقا جان از خدا بخواه كه ما را نيز كربلايي كند، ما هم اندكي بفهميم كه بازوان عمه سادات را بستند يعني چه… نه آقا جان، نه، اين چنين گريه نكن ما فقط گفتيم التماس دعا.
آقا جان اشك‌هايت بند دل ما را پاره مي‌كند. آقا جان ما فقط گفتيم التماس دعا.
آقا جان! مناجات سحر، دل تاريك شب، التماس دعا. با تمام وجود التماس دعا، كه يك نگاهت يك دعايت براي دنيا و آخرتم كافي است و محال است كه اگر با دل شكسته التماس دعايي بگويم جوابم ندهي.
آقا جان التماس دعا

مجله موعود
شماره41
ص28 


                                                        *******************************************


كاش هرچه زودتـر بانگ اناالمهدي به گوش همگان مي‌رسيد و اين نوا مرهمي بر دل‌هاي پريشانمان مي‌گرديد…
به ياد آن روز، دل‌هاي خود را آماده و گوش‌هاي خود را منتظر براي شنيدن نوايي روح بخش مي‌كنيم. گوش كنيد!
صداي او را مي‌شنويد كه همگان را به نداي الهي دعوت مي‌كند و در اوج تنهاييش دنبال همراهان و ياوراني مي‌گردد كه او را از اعماق وجود پذيرفته‌اند.
خوشا آنان كه دل‌هاي خود را آمـاده و پذيراي قدم‌هاي آن نازنيـن كردند و هر لحظه آمدنش را انتظار مي‌كشند…
اگر كمي دل‌هاي خود را آماده كنيم صدايش را مي‌شنويم صدايي كه در اوج تنهايي و مظلوميت است…
اناالمهدي؛ من موعود زمانم، صاحب عصر، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا.
من مهدي، قائمه گيتي، خرد هستي و ادامه خدايم. شكيب شما در سراشيب عمر. ميوه باغ آفرينش، فراخـي آسـمان‌ها و نجابت زمين. من گريه‌هاي شما را مي شناسم. با انتظار شما هر شام گريه مي‌كنم. نغمه‌گر ندبه‌هاي شما در ميان كاج‌هاي غيبتم. اشك‌هاي شما آيندگان من است. دلتنگي‌هاي من گشايش بخت شماست. من مويِ گره در گره‌ام را نذر پريشاني شما كرده‌ام.
اناالمهدي؛ من موعود زمانم، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل. با من از هرآنچه در دل داريد بگوييد. از گراني بار انتظار؛ از تيرگي شب‌هاي غيبت؛ از هيبت گناه، از فريب سراب، از دروغ خنده‌ها و از دوري اقبال، من به ندبه‌هاي شما مي‌بالم، من دلتنگي شما را مي‌شناسم. من برق چشم شما را مي‌دانم. گرمي دست‌هاي شما، چراغ نيمه شب صحرايي من است.
مجله موعود
شماره 39
ص38 

                                                        *******************************************


سلام بر تو اي امام. اي جان جانان، اي عزيز عزيزان، اي ماه تابان، اي خورشيد پشت ابر .
سلام بر جد غريب و مظلومت. سرور شهيدان عالم. هم او كه در زيارتش غريب‌الغرباء خوانده مي‌شود و تو غربت را از آن شهيد مظلوم به ارث برده‌اي.
مولاي من گمان نمي‌كردم روزي فرا برسد كه بخواهيم از غربت شما سخن بگوييم. مگر مي‌شود كسي كه همه هستي به طفيل او و بركت وجودش برپـاست، مـؤمن و كافر از كنار سـفره او روزي مي‌خـورند نا شناخته بماند؟ مگر ممكن است آنكه همه ‌انبياء و اوصياي خدا چشم انتظار قدومش هستند فراموش شود؟ مگر مي‌توان باور كرد كه سرچشمه آب حيات و اقيانوس بيكران رحمت الهي، مطرود لب‌تشنگان گردد؟سخن گفتن از غربت شما چقدر سخت و دشوار است! اي كاش، خورشيد عالم‌تاب وجود شما از پس ابرهاي غيبت آشكار مي‌شد تا ديگر كسي شما را غريب نمي‌خواند.
اي كاش چنين روزي فرا نمي‌رسيد كه دوستان شما دور هم حلقه زده و در غربت شما اشك ماتم بريزند! خدايا چه مي‌شود كه آن محبوب دل‌ها و آن غريب‌الغرباء را آشكار كني تا دلباختگانش در سالروز ميلادش به جاي اشك غم، گريه شوق بر ديدگانشان ظاهر شود. و در جشن ميلاد پر شكوهش به جاي آنكه از غربت او سخن بگويند به تماشاي جمال دلربايش بنشينند و به عزت و سربلندي مولايشان بر جهانيان افتخار كنند و به زبان مترنم شوند:«ديديد بالاخره مولاي ما آمد».
سپس همه عالم را دعوت كنند كه :«بياييد مولاي ما را مشاهده كنيد! آيا چنين مولايي تا كنون ديده‌ايد؟» وبدينسان زمان مظلوميت آن يگانه دوران و جان جانان به سرآيد و همه جا صحبت از آقايي و عزت آن عزيز بر زبان‌ها افتد.
هنوز هم اميدواريم كه خجسته ظهور مولاي سربلند ما، اشك‌هايِ ديدگانِ ماتم زدهِ در غمِ غربتِ ايشان را بخشكاند و لبخند شوق را بر لبان شيفتگان نشاند. بارالها! اين اميد را در ما لحظه به لحظه افزون گردان و حسرت درك چنين روزي را بر دل‌هاي ما‌ مگذار.
خدايا ما با درد محروميت از امام زمان عجل الله تعالي‌فرجه‌الشريف و يتيمي در زمان غيبت چنان خو گرفته‌ايم كه به تدريج مولايمان را فراموش مي‌كنيم! بارالها ما آبرويي نداريم، اما برغربت و تنهايي محبوب خودت رحم كن و ايشان را از اين مظلوميت و بي‌كسي خارج گردان.
آفتاب در غربت  نشر حمزه  ص12 


                                                        *******************************************


اي پدر !… اي پدر امت !… اي مهربان!… اگر شما مرا از در خانه ات براني، ديگر جايي را ندارم...پناه
ديگري ندارم… فقط در خانه شماست… من بي پناهم يا بقيه الله! من اسير نفسم هستم يا بقيه الله! من زنداني نفس خويشتنم يا امام زمان! … من جايي ديگر ندارم. از اين زندان بخواهم در بيايم، فقط اميدم به در خانه شماست… الغوث!… الغوث!… الغوث!…
مرا پنـاه بدهيـد! ادركـني!… ادركـني!… ادركـني!… مرا دريابيـد!… الساعـه!… هميـن الآن…دارم غرق مي شوم!…
يا امام زمان!… يا بقيه‌الله! نكند از دنيا بروم و چشمم به جمال د‌ل‌آراي شما نيفتد!…كجاي دنيا رسم محبت است كه آدم محبوبش را نبيند؟!…كجا سراغ داريد كه محب براي يكبار هم محبوب را نديده‌باشد؟!…
يا بقيه‌الله!…اگر حريفان از من بپرسند محبوبت را ديده‌اي، چه جوابي بگويم؟!… اگر دم مردن هم باشد، حاضرم بميرم كه دم مردن شما را ببينم، يكبار هم كه شده چشمم به جمالت بيافتد؛ زنده بشوم و آنگاه بميرم.
تنها نگذاريد مرا يا بقيه‌الله!…شما به بزرگواري خودتان مرا ببخشيد !…من سربازي فراري هستم !!
›› هَل يَرجِعُ الْعَبدُ اَلْآبِقُ اِلّا اِلي مَوْلاه؟!‹‹
عبد فراري و بنده فراري جايش خانه مولا و اربابش است.
اي ارباب من!… اي مولاي من !…اي امام زمان من !…اي مهربان من !… اي از پدرمهربان‌تر !…
اي از مادر زلال‌تر و عطوف‌تر!… مرا از خانه خودت مران!… از در خانه خودت دورم مكن!… من شما را دوست دارم. محبت شما در دل من است.
گفته‌بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم
چه بگويم؟! كه غم از دل برود چون تو بيايي
خيلي قصه‌ها دارم يا بقيه‌الله! خيلي داستان‌هاي گفتني دارم! وقتي تو بيايي، همه غم‌ها و غصه‌هاي عالم به پايان مي‌رود…
مي‌خواستم با شما بيش از اين سخن بگويم اما ياد تنهايي و غربت شما وطريد بودن شما، دلم را لرزاند، اشكم را جاري كرد، به ياد تنهايي شما افتادم… به ياد غربتتان … به ياد ناله‌هاي شبانگاهتان … لابد از روي غم وغصه ناله مي زنيد كه: »هَل مِنْ ناصِرٍ يَنْصُرُني! هَلْ مِنْ مُعينٍ يُعينُني! هَلْ مِنْ ذابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسولِ اللّه؟!«


صدايش را مي‌شنويد؟!… اگر گوش دل باز كنيد، مي‌شنويد. اگر چشم دل را باز كنيد، مي‌بينيد خيلي غريب است، خيلي تنهاست، به ياري احتياج دارد…
يك قدم به طرفش بردار، آقاييش را ببين چه مي‌كند!… قدم برنداشته دستگيري مي‌كند… نمي‌گذارد انسان زمين بخورد… همين قدر كه انسان يك ارتباط كوچكي داشته باشد، اثرها دارد!‌ يا بقيه‌الله ! من غير ازشما محبوبي ندارم، غير از شما كسي ندارم كه به او اظهار ارادت كنم. مي‌دانم فراري‌ام، مي‌دانم پشت كردم به شما، مي‌دانم شما را فراموش كردم، اما شما آقايي كنيد، شما بزرگي كنيد، و مرا بپذيريد،‌ مرا عفو كنيد و به پناه خود بگيريد…
نام محبوب  ص49

جوان‌ها! دست به دامن او بزنيد. براي او تلاش كنيد و همه روزه براي سلامتي او صدقه بدهيد. سيدابن‌طاووس –كه مرد عجيبي‌ بوده- به فرزندش سيد محمد مي‌گويد: اگر مي‌خواهي براي بچه‌هايت صدقه بدهي؛ اول صدقه براي امام زمان عليه‌السلام بده؛ بعد براي بچه‌ها بده. اگر به سفر مي‌روي، اول صدقه براي امام‌زمان بعد براي خودت بده.
هر صبح وشام براي او صدقه بدهيد كم بدهيد اما مداوم، در همه روز و شب. نيابت در زيارات و در همه كارهاي خيريه مستحبي را فراموش نكنيد كه محبت شما را به‌آن حضرت زياد مي‌كند. والله كه او هم جوانمرد و آقاست.

مخاطبIcon مخاطب عمومی
برچسب ها: متن مجری

 

 کپي رايت © 1390 مناسبت ها. کلیه حقوق سایت برای مالک آن محفوظ است | طراحي شده توسط شرکت طرح هفت