آمدنم بهر چه بود؟ (طرح سخنرانی)

  • تاریخ ایجاد: جمعه, 18 ارديبهشت 1394
  • تعداد بازدید: 13065
آمدنم بهر چه بود؟ (طرح سخنرانی)
﴿وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ﴾
آمدنم بهر چه بود؟
دوران كودكي­ام را از زماني به ياد مي­آورم كه 4 يا 5 سال بيشتر نداشتم و با هم­سالانم مشغول تفريح و سرگرمي بودم. برادر و خواهر بزرگ­ترم، هميشه خوش­حال از كلاس درس و مدرسه فارغ مي­شدند و من نشاط درس و سرگرمي آموختن را در آن­ها مي­ديدم و همين باعث مي­شد تا دوست داشته باشم هر چه زودتر، خواندن و نوشتن را در مدرسه بياموزم. از آن به بعد، سال ها براي من آرام سپري مي شدند تا سرانجام با يك كيف و چند قلم و دفتر راهي كلاس درس شدم و تازه فهميدم نشاط مدرسه با مشكلات تحصيل، عجين است؛ اما شوق درس خواندن تازه در من بيدار شده بود و من از اين دشواري­ها خسته نمي­شدم. چند سالي گذشت؛ اما شايد به قدر چشم بر هم زدني بود. من در آغازِ راهِ مقاطعِ بالاتر بودم و هر چه معلوماتِ بيش­تري فرا مي­گرفتم، مشتاق­تر مي­شدم.
از دوره­ي دبيرستان، دو سه سالي گذشته بود. من هم مثل ديگر هم­سن و سال­هايم، در فكر كنكور و امتحاني بودم كه سرنوشت آينده­ي مرا تعيين مي­كرد و تمام آموخته­هايم را به معرضِ آزمون مي گذاشت. كنكور پلي بود كه مي­توانست مرا به هدفم يعني دانشگاه برساند؛ به همين خاطر سخت كوشيدم و به آرزوي خود رسيدم.
راه زندگي در اين سن و سال هموار به نظر مي­رسيد و من مثل ديگران، در فكرِ ادامه­ي تحصيل و كار و  پيشرفت بودم؛ اما جز همين چند لغت نمي­توانستم هدفِ ديگري را براي آينده­ام متصوّر شوم. اين­جا بود كه كمي به فكر فرو رفتم:
آيا به­راستي هدف زندگي انسان تنها همين چند واژه است؟
درس كنكور، دانشگاه، ازدواج، كار و پيشرفت!
اگر به تمامي اين مراحل دست يافتيم، ديگر هدفي نداريم؟!
مگر مي­شود خداوند مخلوقي چنين اعجاب انگيز و جاودانه را تنها براي همين چند كلام ساده آفريده باشد؟!
بعد هم پير و افسرده و . . .
در نهايت، زير خروار­ها خاك مدفون و پوسيده مي­شويم.
آيا به­راستي اين است پايانِ زندگي؟
در اين صورت، آيا خلقتِ انسان عبث و بيهوده نيست؟
اين ها سؤالاتي است كه ذهنِ هر جواني را مي­تواند آزار دهد. من نيز اين گونه بودم؛ مدت­ها از بحران هويت رنج كشيدم تا اين كه به لطف خدا، جوابِ خود را در قرآن يافتم:
﴿ وَ ما خَلَقْتُ الجِنَّ وَ الاِنْسَ اِلّا لِيَعْبُدُونِ﴾[1]
﴿و جنيان و انسان­ها را نيافريدم؛ مگر براي بندگي.﴾
آري! «بندگي»، اين است هدف والاي زندگي.
و اين معنا، گفتني نيست؛ شنيدني نيست؛ چشيدني[2] است.
بايد در طريقِ آن وارد شد و بر آن استقامت ورزيد؛[3]
بايد دعوتِ خدا و رسول را اجابت كرد
تا آنان ما را زنده كنند؛[4]
بايد راه ِچشمه­ي حيات جُست تا به حياتِ جاودانه رسيد.[5]
و چشمه­ي حيات تنها يكي است؛ همان كه روزهاي جمعه او را مورد خطاب قرار داده، مي­گوييم:
« سلام بر تو اي چشمه­ي حيات!»[6]
آري! بايد در زندگي راهي به سوي مهدي عليه­السلام جُست
و زندگي را با نام و ياد و محبت او گره زد . . .
و آن­گاه، لذّت زندگي حقيقي را چشيد.

[1]. ذاريات(51): 56.

[2]. امروزه، بشر آن چنان در تكنولوژي مادي پيشرفت كرده و آن قدر زرق و برق زندگيِ دنيوي او را مسحور كرده كه به كلّي از هدفِ اصليِ خلقتِ خود غافل شده؛ اما در اين بين، چه بسيار فطرت­هاي بيداري كه در عينِ برخورداري از بالاترين امكانات دنيوي، حياتِ مادّي هيچ گاه آن­ها را ارضا نكرده و در پي مفهومِ عاليِ حيات بوده­اند؛ اما چه بسا كه بعضي از اين افراد در اثر گم كردنِ حقيقتِ عالي حيات، به دام يأس و افسردگي شديد و بي انگيزگي در زندگي افتاده­اند. براساس قرآن و روايات تنها راه نجات از چنگ يأس و دل مردگي وارد شدن در طريقِ بندگي خدا، معرفتِ او و محبت حجت خداست. درك لذّت حقيقي از حياتِ انساني تنها در سايه­ي محبّت و معرفت امام عصر عليه السّلام ممكن است.

البته درك لذّت اين حيات معنوي، همانند درك مزه­ي طعام، گفتني و شنيدني نيست؛ چشيدني است، با حلوا حلوا گفتن دهان شيرين نمي شود؛ بايد دستوراتِ دين را همانگونه كه در قرآن و روايات چهارده معصوم آمده عمل كرد؛ بايد با عزم و اراده­ي جدّي در طريق محبّتِ امام زمان عليه السّلام وارد شد.

[3]. جن(72): 16: ﴿ وَ اَلَّوِ اسْتَقامُوا عَلَي الطَّريقَةِ لَاَسْقَيناهُم ماءً غَدَقاً ﴾:﴿ و اگر بر طريقه­ي ايمان، استقامت بورزند، هر آينه از آب كثير، سيرابشان مي سازيم.﴾ در روايت معني اين آيه چنين آمده است:« اگر ايشان بر ولايت اهل بيت عليهم السلام پايدار بمانند، هر آينه به ايشان علمِ بسياري عطا مي­كنيم كه از ائمّه عليهم السلام فرا گيرند.» مجمع البيان 5: 372. آري! اين علم است كه انسان را حياتِ حقيقي مي بخشد.

[4]. انفال(8): 24: ﴿يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا للهِ وَ لِلرَّسُولِ اِذا دَعاكُم لِما يُحييكُمْ...﴾

اي خدا! چه مي شد اين حقيقت باورمان مي شد كه هدف از آمدن ما به دنيا، خور و خواب و خشم و شهوت نيست؟! اي كاش مي فهميديم كه ما براي يك حياتِ طيّبه و يك زندگي والاتر خلق شده ايم! آن گاه شايد تا اين اندازه در گل و لاي دنيا غوطه ور نمي­شديم! و اي كاش دعوتِ تو را اجابت مي كرديم تا تو و رسولت ما را زنده كنيد!

[5]. مضمون يك روايت است؛ راوي مي گويد به امام صادق عليه السلام عرض كردم: من حاضر نيستم محبّت شما را با دنيا عوض كنم... حضرت فرمودند:« بد مقايسه اي كردي! دنيا جز ين است كه شكمت را سير كند و عورتت را بپوشاند؛ اما محبت ما به تو حيات ابدي مي دهد.»

[6].« اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَيْنَ الحَياةِ»؛ مفاتيح الجنان، زيارت امام زمان عليه السلام در روز جمعه.

 

دوست عزیز ؛
چنانچه از بسته ی تبلیغی پیش رو رضایت داشته اید ، خوشحال می شویم که ایده های خود را در این زمینه با ما به اشتراک بگذارید.
ایده های خود را می توانید از طریق این لینک برای ما ارسال نمایید .

نظر دهید

شما به عنوان مهمان نظر ارسال میکنید.